مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جلاء


معنی جلاء

جلاء. [ ج َل ْ ل ] (ع ص ) روشن گر. بسیار جلاء دهنده . - جلاء السیوف ؛ صیقل دهنده ٔ شمشیرها.

معنی جلاء- ترجمه جلاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جلاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی جلاء


ترجمه جلاء

جلاء: emigrate
جلاء: shininess
جلاء: polish


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جلاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جلائل

جلائل . [ ج َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ جلیل بمعنی یز که از وی ازار خرگاه سازند. (منتهی الارب ). رجوع به جلیل شود. || (ص ) ج ِ جلیلة.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جلیله شود.

معنی جلا

جلا. [ ج َ ] (از ع ، اِ) سرمه که جلا میدهد بصر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جِلاء. (اقرب الموارد) : گر خاک پای دوست خداوند شوق را در دیدگان کشند جلای بصر بود. سعدی . - روغن جلا ؛ از تربانت

معنی جلاب بخاری

جلاب بخاری . [ ج ُ ب ِ ب ُ ] (اِخ ) از شاعران است که در تذکره ها نامی از او نیست و تنها در فرهنگها نامی از او آورده اند و چون در فرهنگ اسدی هم ذکر او هست مسلم است که در قرن چهارم بوده . سروری در مجمعا

معنی جلائب

جلائب . [ ج َ ءِ ] (ع اِ) ج ِجلیب . رجوع به جلیب شود. || ج ِ جلیبة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جلیبه شود.

معنی جلا کاری

جلا کاری . [ ج ِ ] (حامص مرکب ) شغل جلاکار.

معنی جلاب

جلاب . [ ج ُ ] (اِخ ) نام شاعری است از بخارا. رجوع به جلاب بخاری شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: