مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرو


معنی جرو

جرو. [ ج ِرْوْ ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرو اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرو

آزرده: افسرده، اندوهگین، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمناک، مجروح، مکدر، ملول، نژند و شاد
زخمی: افگار، جریح، جریحه‌دار، زخمدار، زخمناک، مجروح
حرف‌وحدیث : گفت‌وگو، جرومنجر، جروبحث
خراش برداشتن : 1 زخمی شدن، مجروح شدن 2 خراشیدن، خراش‌خوردن
خراشیدن : 1 خراش دادن، زخم کردن، مجروح ساختن، مجروح کردن 2 تراشیدن، زدودن، ستردن، محو کردن 3 خاریدن 4 خدشه‌دار کردن، مخدوش کردن


ترجمه جرو

مجروح شدن: be wounded
مجروح کردن: injure
مجروح شدن: shot
غیرمجروح: unwounded
مجروح: wounded


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرو

سخن هربرت اسپنسر: فكر نو بسیار ظریف و حساس است؛ با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را به سختی مجروح می كند.
سخن هربرت اسپنسر: فكر نو بسیار ظریف و حساس است؛ با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را به سختی مجروح می كند.
سخن ژان آنتوان پتی - سن: مذهب بیمارستان روح است؛ روحی كه دنیا آن را مجروح كرده است.
سخن امام موسی (ع): هیچ چیز شیطان و لشكرهای او را مجروح نمی‌كند مثل رفتن برادران مؤمن به دیدن یكدیگر از برای خدا.
سخن امام علی (ع): جاهلی كه یادگیرنده است، مانند عالِم است و عالِمی كه كه در علم كجروی می‌كند، شبیه به جاهلی است موذی و لجوج.

عاقلان اشکسته‏اش از اضطرار *** عاشقان اشکسته با صد اختیار
عاقلانش بندگان بندى‏اند *** عاشقانش شکرى و قندى‏اند
ائتیا کرها مهار عاقلان *** ائتیا طوعا بهار بى‏دلان‏
نظر کردن پیغامبر علیه الصلاة و السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن که عجبت من قوم یجرون إلى الجنة بالسلاسل و الأغلال‏ ***
دید پیغمبر یکى جوقى اسیر *** که همى‏بردند و ایشان در نفیر
دیدشان در بند آن آگاه شیر *** مى نظر کردند در وى زیر زیر
تا همى‏خایید هر یک از غضب *** بر رسول صدق دندانها و لب‏
زهره نه با آن غضب که دم زنند *** ز انکه در زنجیر قهر ده منند
مى‏کشاندشان موکل سوى شهر *** مى‏برد از کافرستانشان به قهر
نه فدایى مى‏ستاند نه زرى *** نه شفاعت مى‏رسد از سرورى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرو

جرو. [ ج َرْوْ ] (ع اِ) غلاف تخمهای کفه گندم مادام که بر سر گیاه است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). || ریزه ای از هر چیز حتی از حنظل و خربزه و خیار و مانندآن . (

معنی جرواتکنی

جرواتکنی . [ ج َ ت ِ ک َ ] (اِخ ) منصوربن محمدبن احمد سجستانی مکنی به ابوسعد. از روات بود و از ابوالحسن علی بن بسرلیثی حافظ سجزی استماع حدیث کرد. (از معجم البلدان ) (از لباب الانساب ).

معنی جرو

جرو. [ ](اِخ ) ابن عمرو عذری ... این کلمه را بتصغیر نیز گفته اند و جزء و جزی و جزاء نیز ضبط کرده اند و ابن منده از او روایت دارد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).

معنی جرواط

جرواط. [ ج ِرْ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی جرواآنی

جرواآنی . [ج ُ ] (اِخ ) ابراهیم بن حسن ضبی . از روات بود و از فضل بن خصیب روایت کرد و بسال 386 یا 387 هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ). و رجوع به لباب الانساب شود.

معنی جرو

جرو. [ ج َ ] (اِخ )نام جد عبیداﷲبن محمد نحوی است . (از منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<