مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرجانی


معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبدالملک بن عدی بن یزید مکنی به ابوبکر. فقیه شروطی بود و از پدر خود و ابن ابوداود بغوی و ابن صاعد روایت میکرد و قاضی ابوبکر شالنجی و جز وی ازاو روایت کردند. وی بسال 364 هَ . ق . در جرجان درگذشت . (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 374).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرجانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرجانی


ترجمه جرجانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرجانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسین مکنی به ابوعبداﷲ رزاز. راوی بود. رجوع به تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 363 شود.

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عمران بن موسی ، مکنی به ابوالحسین . راوی بود و از زکریابن مسعود روایت میکرد و مسلم بن حسن مروزی از وی روایت داشت . (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 380).

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عمران بن علی بن عمران زاهد، مکنی به ابوعبداﷲ و معروف به مقابری . راوی بود و از احمدبن یونس و سعیدبن منصور یحیی حمانی و علی بن جعد و جزآنان روایت کرد و بسال 291 هَ . ق .

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسین مکنی به ابوعبداﷲ بزاز. راوی بود و از احمدبن عبدالمؤمن مصری روایت کرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 406).

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن علویةبن حسین فقیه رزاز مکنی به ابوعبداﷲ. راوی بود. وی از جماعتی از مردم عراق و شام و مصر و حجاز روایت کرد و بسال 300 هَ . ق . درگذشت و ابوبکر اسماعیلی و ابواحمدبن عدی و

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن زکریا مکنی به ابوبکر. راوی بود و از محمدبن یونس کدیمی روایت کرد و ابونصر اسماعیلی از او روایت داشت . (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 381).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: