مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرجانی


معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل بن ابوعبدالرحمان قطان شروطی مکنی به ابوعبدالرحمان . متکلمی بود بر مذهب سنت . وی بشروط و طب آگاهی داشت و از ابویعقوب بحری و کسانی که در آن طبقه اند روایت می نوشت . و بسال 389 هَ . ق . درگذشت . (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 380).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرجانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرجانی


ترجمه جرجانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرجانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن حسان . راوی بود و از عیسی بن عبدالرحمان جاری روایت کرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 400).

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن جعفر مکنی به ابوجعفر و معروف به ابن بصری .از روات بود. وی از احمدبن آدم غندر جرجانی روایت کرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 350).

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن عبداﷲبن محمدبن جعفربن علی وراق مکنی به ابوالحسین . راوی بود. وی از ابونعیم و موسی بن عباس و علی بن محمدبن حاتم و جز آنان روایت میکرد و بگمانم بسال 366 هَ . ق . در

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن منصور معروف به ولی مذکر. از اصحاب رأی بود و از جعفربن شهریل و جز او روایت کرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 398).

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن بندار مکنی به ابوعبداﷲ سباک . راوی بود و از احمدبن ابی طیبة و عبیداﷲبن موسی و جز آن دو روایت کرد و اسماعیل کسائی و عمران ازدی و جز آنان از او روایت داشتند. (از تاریخ جرج

معنی جرجانی

جرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن احمدبن یحیی بن مغیره ٔ ثقفی مکنی به ابوالغیث . راوی بود و از ابویعقوب بحری و از پدرش ابوعلی بن مغیر و جز آن دو روایت کرد و بسال 389 هَ . ق . درگذشت . (از تاریخ جر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: