مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرثوم


معنی جرثوم

جرثوم . [ ج ُ ] (ع اِ) اصل هر چیز. جُرثومَة. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || اصل و نجیب و دارای اصل استوار. (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرثوم اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرثوم

مادر : 1 ام، مام، مامان، ننه، والده و پدر، اب، ابوی 2 اصل، ریشه 3 باعث 4 اصل، منشا، جرثومه
مایه : 1 آلت، ابزار، ادات، افزار 2 اساس، اصل، جرثومه، سرچشمه، ماده 3 دانش، سواد، معلومات 4 بضاعت، پول، سرمایه، وسیله 5 باعث، علت 6 ملاک 7 ماده، هیولی 8 فحوا، مضمون 9 اندازه، قدر، مقدار 01 تخمیرگر، تخمیرکننده 11 واکسن 21
جرثومه: 1 اصل، جرثوم، ریشه، مایه 2 انگل، میکرب


ترجمه جرثوم

جرثومه: root
جرثومه: origin
جرثومه: germ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرثوم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرثلة

جرثلة. [ ج َ ث َ ل َ ] (ع مص ) بر باد دادن خاک را بدست . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان ): جرثل التراب سفاه بیده . (ذیل اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی جرجار

جرجار. [ ج َ ] (ع اِ) گیاهی خوشبوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نباتی است خوشبوی . (اقرب الموارد). نباتی است . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). || چوبی است که شکوفه ای زرددارد

معنی جرثمة

جرثمة. [ ج ُ ث ُ م َ ] (اِخ ) جدّ شدیدبن قیس بن هانی بن جرثمة الیزنی است . (از لباب الانساب ) (منتهی الارب ).

معنی جرج

جرج . [ ج َ رِ ] (ع ص ) بی آرام و جنبنده . (آنندراج ). مضطرب و جنبان . (از متن اللغة): وشاح جرج ؛ حمیل جنبان و فراخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی جرج سمیت

جرج سمیت . [ ج ُ س ْ / س ِ ] (اِخ ) یا اسمیت . از علمای آثار قدیم و باستان شناس است . وی در سنه ٔ 1870 م . در کتابخانه ٔ آسوربانی پال ، حماسه ای معروف به «گیل گامش » و روایتی راجع به طوفان یافت که هر

معنی جرجاشیان

جرجاشیان . [ ] (اِخ ) همان جرجاشی است . (قاموس کتاب مقدس ). رجوع به جرجاشی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<