مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرثئه


معنی جرثئه

جرثئه . [ ج َ ث ِ ءَ ] (ع اِ) نای گلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حنجره . (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرثئه اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرثئه


ترجمه جرثئه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرثئه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرتوده

جرتوده . [ ج َ دَ / دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج ازبخش حومه ٔ شهرستان قوچان . این ده در بیست و چهار هزارگزی شمال باختری قوچان و هشت هزارگزی جنوب شوسه ٔ قدیمی قوچان بشیروان واقع شده ، و

معنی جرج

جرج . [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جُرجَة، به معنی خرجینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ظرفی است از ظرفهای زنان . (لسان از ذیل اقرب الموارد). ظرفی است از ظرفهای زنان و آن کیسه ای است از چرم هما

معنی جرت غوز

جرت غوز. [ ج ِ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) در اصطلاح قزوینیان ، آن که بعجله و بی ترتیب کار کند و سخن گوید. مردمی سبک عقل و شتابنده در کارها. آنکه کارهای ناشیانه کند. آن که فکر و اندیشه ٔ غیرطبیعی دارد. (یاد

معنی جرثمة

جرثمة. [ ج ُ ث ُ م َ ] (اِخ ) جدّ شدیدبن قیس بن هانی بن جرثمة الیزنی است . (از لباب الانساب ) (منتهی الارب ).

معنی جرثوم

جرثوم . [ ج ُ ](اِخ ) خشنی بن ناشر یا ناشم صحابی است یا آن جرهم است . (منتهی الارب ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

معنی جرثمی

جرثمی . [ ج ُ ث ُ ] (ص نسبی ) این کلمه نسبت است بجرثمه که او جد شدیدبن قیس بن هانی ... بوده است . (لباب الانساب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<