مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرت غوز


معنی جرت غوز

جرت غوز. [ ج ِ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) در اصطلاح قزوینیان ، آن که بعجله و بی ترتیب کار کند و سخن گوید. مردمی سبک عقل و شتابنده در کارها. آنکه کارهای ناشیانه کند. آن که فکر و اندیشه ٔ غیرطبیعی دارد. (یادداشت مؤلف ).

معنی جرت غوز- ترجمه جرت غوز برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرت غوز اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرت غوز


ترجمه جرت غوز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرت غوز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرترود لوتلیان ...

جرترود لوتلیان بل . [ جْرج ِ ل ُ ب ِ ] (اِخ ) بانوی مستشرق انگلیسی (1868 - 1926 م .) که دیوان حافظ را به انگلیسی ترجمه کرده و مقدمه ٔ قابل تحسینی بر آن نوشته و درآن تاریخ زندگانی استاد شیراز و صفات

معنی جرثمة

جرثمة. [ ج ُ ث ُ م َ ] (اِخ ) جدّ شدیدبن قیس بن هانی بن جرثمة الیزنی است . (از لباب الانساب ) (منتهی الارب ).

معنی جرثئه

جرثئه . [ ج َ ث ِ ءَ ] (ع اِ) نای گلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حنجره . (از اقرب الموارد).

معنی جربی

جربی . [ ج َ با ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن موسی گوید: از بلاد شام است و مردم آنجا یهودی بودند که از پیغمبر (ص ) امان خواستند و حضرت به ایشان نامه ای نوشت که جزیه بدهند. برخی این کلمه را جرباء بمد نقل کرده

معنی جرثمی

جرثمی . [ ج ُ ث ُ ] (اِخ ) شدیدبن قیس بن هانی بن جرثمة یزنی ، معروف بجرثمی . محدث است . وی از قیس بن حرث مرادی روایت کند و یزیدبن ابی حبیب از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی جربی

جربی . [ ج ُ رَ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن الحسین بن محمدبن الحسین بن محمد از مردمان دامغان به این نسبت شهرت دارد، وی از ابوعمر عبدالواحدبن محمدبن مهدی فارسی روایت کند و گروهی از مشایخ و همچنین امیر ابو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: