مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرتی


معنی جرتی

جرتی . [ ج ُ ] (اِخ ) یزیدبن مسلم صنعانی که او را حزیزی نیز گویند.وی از مسلم بن محمد روایت کند. (از معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرتی


ترجمه جرتی

مهاجرتی: emigratory


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرتی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرة

جرة. [ ج ُرْ رَ ] (ع اِ) دام آهو. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ). چوبکی است که کفه ای بر سر دارد و با آن آهوشکار کنند. (از اقرب الموارد). و مثل ذیل مأخوذ ازاین معنی است : «ناوص الجرة ثم سال

معنی جرثمة

جرثمة. [ ج ُ ث ُ م َ ] (ع اِ) اصل هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(متن اللغة). جُرثومَة (منتهی الارب ) (متن اللغة).

معنی جرثومة

جرثومة. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) اصل و بن هر چیز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). جُرثوم . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (متن اللغة). جُرثُمَة. (متن اللغة) (منتهی

معنی جرثلة

جرثلة. [ ج َ ث َ ل َ ] (ع مص ) بر باد دادن خاک را بدست . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد بنقل از لسان ): جرثل التراب سفاه بیده . (ذیل اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی جرثمی

جرثمی . [ ج ُ ث ُ ] (ص نسبی ) این کلمه نسبت است بجرثمه که او جد شدیدبن قیس بن هانی ... بوده است . (لباب الانساب ).

معنی جرترود لوتلیان ...

جرترود لوتلیان بل . [ جْرج ِ ل ُ ب ِ ] (اِخ ) بانوی مستشرق انگلیسی (1868 - 1926 م .) که دیوان حافظ را به انگلیسی ترجمه کرده و مقدمه ٔ قابل تحسینی بر آن نوشته و درآن تاریخ زندگانی استاد شیراز و صفات

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: