مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرترود


معنی جرترود

جرترود. [ ] (اِخ ) دو تن از قدیسه های دین مسیح بدین نام شهرت دارند، یکی در قرن هفتم میلادی میزیسته و دیگری در اوئل قرن چهاردهم میلادی در گذشته است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرترود اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرترود


ترجمه جرترود


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرترود



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرة

جرة. [ ج ُرْ رَ ] (ع اِ) دام آهو. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ). چوبکی است که کفه ای بر سر دارد و با آن آهوشکار کنند. (از اقرب الموارد). و مثل ذیل مأخوذ ازاین معنی است : «ناوص الجرة ثم سال

معنی جرثوم

جرثوم . [ ج ُ ](اِخ ) خشنی بن ناشر یا ناشم صحابی است یا آن جرهم است . (منتهی الارب ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

معنی جرت

جرت . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است بصنعا. (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای صنعا به یمن . (از معجم البلدان ). این کلمه را بفتح و کسر جیم و همچنین جرث بثاء نیز ضبط کرده اند. (از معجم البلدان ).

معنی جرتوده

جرتوده . [ ج َ دَ / دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج ازبخش حومه ٔ شهرستان قوچان . این ده در بیست و چهار هزارگزی شمال باختری قوچان و هشت هزارگزی جنوب شوسه ٔ قدیمی قوچان بشیروان واقع شده ، و

معنی جرثمی

جرثمی . [ ج ُ ث ُ ] (اِخ ) شدیدبن قیس بن هانی بن جرثمة یزنی ، معروف بجرثمی . محدث است . وی از قیس بن حرث مرادی روایت کند و یزیدبن ابی حبیب از او روایت دارد. (از لباب الانساب ).

معنی جرت غوز

جرت غوز. [ ج ِ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) در اصطلاح قزوینیان ، آن که بعجله و بی ترتیب کار کند و سخن گوید. مردمی سبک عقل و شتابنده در کارها. آنکه کارهای ناشیانه کند. آن که فکر و اندیشه ٔ غیرطبیعی دارد. (یاد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: