مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرانی


معنی جرانی

جرانی . [ ج ِ ](ص نسبی ) منسوب است به جران العود که شاعر اسلامی عقیلی است . (از لباب الانساب ). رجوع به جران العود شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرانی


ترجمه جرانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جراهیة

جراهیة. [ ج َ ی َ ] (ع ص ) ظاهر و آشکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد). یقال : لقیه جراهیة؛ ای ظاهراً بارزاً. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (از ذیل اقرب

معنی جراهمة

جراهمة. [ ج ُ هَِ م َ ] (ع اِ) مؤنث جُراهِم . یقال : ناقة جراهمة؛ ای ضخمة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به جراهم شود.

معنی جرانده

جرانده .[ ج ِ دَ / دِ ] (ن مف ) جرداده شده . پاره شده . دریده .

معنی جراهم

جراهم . [ ج ُ هَِ ] (ع ص ، اِ) اسد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (آنندراج ). || کوه بزرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی

معنی جران

جران . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی جرانه

جرانه .[ ج َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. این ده در پنجاه و پنجهزارگزی جنوب باختری مهاباد و ده هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خانه به نقده قرار دارد. محلی است جلگه و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: