مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جرانی


معنی جرانی

جرانی . [ ج ِ ](ص نسبی ) منسوب است به جران العود که شاعر اسلامی عقیلی است . (از لباب الانساب ). رجوع به جران العود شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جرانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جرانی


ترجمه جرانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جرانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جرایة

جرایة. [ ج ِ ی َ ] (ع اِ) وظیفه ٔ روان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جَرایَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اجری . جری . جیره . (یادداشت مؤلف ). رجوع به جَرایة شود. || (اِمص

معنی جراوی

جراوی . [ ج ُ ] (اِخ ) عبداﷲبن محمد. از مردم جراوه است . وی بگفته ٔ حسن بن رشیق قیروانی نویسنده ای است شاعر که نثر و نظم نمکینی داشت و بسال 415 هَ . ق . در سن چهل وچندسالگی درگذشت . (از معجم البلدان )

معنی جراوة

جراوة. [ ج ُ وَ ](اِخ ) نام موضعی است به افریقیه که بین قسطنطنیه و قلعه ٔ بنی حماد قرار گرفته است . (از معجم البلدان ).

معنی جرانداب

جرانداب . [ ] (اِخ ) نام قبرستانی است در تبریز. (از نزهة القلوب ج 3 ص 78). ظاهراً همان محلی است که فعلاً به چرانداب معروف است . رجوع به چرانداب شود.

معنی جراهمة

جراهمة. [ ج ُ هَِ م َ ] (ع اِ) مؤنث جُراهِم . یقال : ناقة جراهمة؛ ای ضخمة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به جراهم شود.

معنی جراهیة

جراهیة. [ ج َ ی َ ] (ع ص ) ظاهر و آشکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد). یقال : لقیه جراهیة؛ ای ظاهراً بارزاً. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (از ذیل اقرب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<