مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جراد


معنی جراد

جراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عبس یا عیسی . از روات مجهول الحال است . رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابه شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جراد اینجا را کلیک کنید

هم معنی جراد

ملخ : 1 پروانه 2 جراد 3 میگو


ترجمه جراد

مجرادار: vascular


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جراد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جراد

جراد. [ ج ُ ] (اِخ ) آبی است بدیاربنی تمیم نزدیک مروت که وقعه ٔ کلاب دوم در آنجا روی داد. (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ) : و لقد عرکن بآل کعب عرکةً بلوی جراد فلم یدعن عمیدا الاّ قتیلا قد سلبنا

معنی جرادالبحر

جرادالبحر.[ ج َ دُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) ملخ دریایی . (منتهی الارب ). میگو. روبیان . اربیان . (یادداشت مؤلف ). ملخ آبی . مؤلف مخزن الادویه آرد: آن را ملخ دریایی نامند. ماهیت آن : گفته اند حیوانی است

معنی جراد

جراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن مالک بن نویرة تمیمی . سیف در الفتوح آرد که وی با پدرش کشته شد و متمم عمویش او را مرثیه گفت . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).

معنی جراد

جراد. [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جُرادة. (زمخشری ). ملخ . مَیگ . (یادداشت مؤلف ).

معنی جرادة

جرادة. [ ج َ دَ ] (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ).

معنی جراد

جراد. [ ج َ ] (اِخ ) عقیلی پدر عبداﷲ. وی از روات است و ابن منده از طریق یعلی بن الاشدق از عبداﷲ فرزند جراد از او روایتی نقل کرده است . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: