مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جداشدگی


معنی جداشدگی

جداشدگی . [ ج ُ ش ُ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) تفریق و انفصال و حالت جدایی . (ناظم الاطباء). عمل آنچه جدا میشود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جداشدگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جداشدگی


ترجمه جداشدگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جداشدگی

سخن هراكلیت: مردمان نمی دانند كه چگونه از هم جداشدگی، عین به هم پیوستگی است: هماهنگی كششهای متضاد همچون كمان و چنگ.
سخن هراكلیت: مردمان نمی دانند كه چگونه از هم جداشدگی، عین به هم پیوستگی است: هماهنگی كششهای متضاد همچون كمان و چنگ.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جدافی

جدافی . [ ج ُ فا ] (ع اِ) رجوع به جَدافاء شود.

معنی جدار

جدار. [ ج ِ ] (اِخ ) محله ای است ببغداد. (از معجم البلدان ).

معنی جداقیه

جداقیه . [ ج ِ ق َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد از شهرستان تبریز. این ده در سی و شش هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد وسه هزارگزی بشوسه ٔ میانه - تبریز قرار دارد. محلی است جلگه و آب و

معنی جداری

جداری . [ ج ِ ] (اِخ ) احمدبن سیدی بن الحسن بن بحر جداری بغدادی ، مکنی به ابوبکر. محدث است . در تاریخ بغداد ذکر او رفته است و ابن رزقویه از او روایت کند. (از معجم البلدان ).

معنی جداعة

جداعة. [ ج ُ ع َ ] (اِخ ) بنو ... نام قبیله ای است . (از منتهی الارب ). دو قبیله اند. (شرح قاموس ).

معنی جداقیه

جداقیه . [ ج ِق َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج از شهرستان مراغه . این ده در چهل هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و پنجاه هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<