مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جبان


معنی جبان

جبان . [ ج َ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دودانگه ٔ بخش هوراند ازشهرستان اهر. در دو هزار و پانصدگزی جنوب هوراند و بیست و دو هزار و پانصدگزی شوسه ٔ اهر کلیبر واقع شده و محلی کوهستانی و معتدل است این ده 112 تن سکنه ٔ شیعی مذهب ترک زبان دارد. آب آنجا از سه رشته چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات ، توتون و سردرختی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنها گلیم بافی و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جبان اینجا را کلیک کنید

هم معنی جبان

ترسو : بددل، بزدل، بی‌جگر، بیمناک، ترسنده، جبان، ضعیف‌دل، جبون، خایف، کم‌جرات، کم‌دل، مستوحش، متوحش و شجاع، نترس، بی‌پروا، شیردل
متعجبانه : باتعجب، باشگفتی
بزدل : آهودل، ترسان، ترسنده، ترسو، جبان، جبون، خایف، کم‌جرات، کم‌دل و شجاع، نترس، شیردل
بهت‌آمیز : قید 1 بهت‌آلود 2 متعجبانه
جبان: بزدل، ترسو، جبون، کم‌جرات، کم‌دل و شجاع، شیردل


ترجمه جبان

متعجبانه: surprisingly


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جبان


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: