مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جبانة


معنی جبانة

جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (اِخ ) موضعی است در شامی مدینه نزدیک ذباب . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جبانة اینجا را کلیک کنید

هم معنی جبانة


ترجمه جبانة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جبانة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جباه

جباه . [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ جبهه . پیشانیها. (از قطر المحیط) (آنندراج ) (از ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (از منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (از معجم البلدان ) : شرفی دارد بر چشم جبین ز آنکه نهند شهریاران جهان

معنی جبانة

جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (اِخ ) در اصل صحرائی بود و مردم کوفه گورستان را جبانه نامند چنانکه مردم بصره آنرا مقبره گویند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). و در کوفة اماکنی است که بدین نام مشهور است

معنی جبانة

جبانة. [ ج َب ْ با ن َ ] (ع اِ) گورستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || صحراء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دشت . (نصاب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || ع

معنی جباه

جباه . [ ج َب ْ با ] (ع ص ) زشت گو. جبهته بالمکروه ؛ استقبلته به . (اقرب الموارد): و کان ابوعبیدة جباهاً لم یکن بالبصرة احداً الا و هو یداجیه و یتقیه علی عرضه . (وفیات الاعیان چ تهران ج 2 ص 227 س 25).

معنی جبان

جبان . [ ج َب ْ با ] (اِخ ) علی بن محمدبن عیسی بن جعفربن الهیشم البغدادی که به ابن الجبان معروف و از مردم بغداد بوده است . ابوبکر خطیب گفت : در محضر او بوده ام و او مردی راستگو است . در دارالقطن سکونت

معنی جبأی

جبأی . [ ج َ آ ] (ع ص ) بر وزن سَکْری ̍. امراءة جبای ؛ زن استاده پستان . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: