مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جأی


معنی جأی

جأی . [ ج َءْی ْ ] (ع اِ) رنگی از رنگهای اسب و آن سرخی است که بسیاهی زند. (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جأی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جأی

آشیانه: 1 آشیان، کاشانه، لانه، نشیم، نشیمنگاه 2 ایستگاه، جایگاه
اباحت: جایز شمردن، جواز، حلال کردن، روایی، مباح دانستن و تحریم
اتراق: اسکان، اقامت، بیتوته، توقف، جایدهی، جایگیری
اثر: 1 ایز، پی، جای‌پا، ردپا، رد، نشان، نشانه 2 تاثیر، خاصیت، فایده، واکنش، 3 تالیف، تصنیف، نوشته، 4 پی، رد، رگه، نشان، نشانه، 5 فعل، نقش، 6 حاصل، نتیجه 7 معلول
اجر: اجرت، پاداش، ثواب، جایزه، حق‌الزحمه، دستمزد، عطیه، کارمزد، مزد


ترجمه جأی

جای تعمید: baptistry
جایز بودن: be allowable
جایگزین شدن: replace
جایگزین ساختن: replace
جایگزینی: replacement
جای: place


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جأی

سخن گوته: مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهای سست از آرزوهای گران بر گرد خویش می تنند و خود، عنكبوت وار میان آنها جأی می گیرند. ناگهان ضربت جارویی این تارهای سست را از هم می گسلد. آنگاه همه فریاد بر می آورند كه كاخی آراسته به دست ستم ویران شده است.
سخن آینه سكندری: نشستن بر تخت و غذا خوردن روی میز، عادت قدیم ایرانیان بوده است. زیرا از لفظ میزبان برمی آید كه ایرانیان جایی را منحصر به سریر ( تخت آراسته) و سفره را [ منحصر ] به میز می دانستند؛ اینكه روی زمین بنشیند و بخورند، عادتی است كه از اقوام عربیه در میان ایشان شایع شده است.
سخن گوته: مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهای سست از آرزوهای گران بر گرد خویش می تنند و خود، عنكبوت وار میان آنها جأی می گیرند. ناگهان ضربت جارویی این تارهای سست را از هم می گسلد. آنگاه همه فریاد بر می آورند كه كاخی آراسته به دست ستم ویران شده است.
سخن آنتونی رابینز: هنگامی كه با آسودگی و باور، به دیگران اجازه می‌دهید به جأی شما بیندیشند و تصمیم بگیرند، همواره ناگزیرید برای آن، بهایی بپردازید.
سخن آبراهام مازلو: هنگامی كه آدمی، در موردی شك و تردید دارد، بهتر است به جأی بیان باورهای نادرست، به راستی، به بیان دیدگاه خود بپردازد.

کوهها و بحرها و دشتها *** بوستان‏ها باغ‏ها و کشت‏ها
آسمانى بس بلند و پر ضیا *** آفتاب و ماهتاب و صد سها
از جنوب و از شمال و از دبور *** باغها دارد عروسیها و سور
در صفت ناید عجایبهاى آن *** تو در این ظلمت چه‏اى در امتحان‏
خون خورى در چار میخ تنگنا *** در میان جنس و انجاس و عنا
او به حکم حال خود منکر بدى *** زین رسالت معرض و کافر شدى‏
کاین محال است و فریب است و غرور *** ز انکه تصویرى ندارد وهم کور
جنس چیزى چون ندید ادراک او *** نشنود ادراک منکرناک او
همچنان که خلق عام اندر جهان *** ز آن جهان ابدال مى‏گویندشان‏
کاین جهان چاهى است بس تاریک و تنگ *** هست بیرون عالمى بى‏بو و رنگ‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جای بودن

جای بودن . [ دَ] (مص مرکب ) سزاوار بودن . شایسته بودن : به شه نواخته شد فخر دین و جای بود بدین نوازش شاه ار کند تفاخر و ناز. سوزنی .

معنی جای بستن

جای بستن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) ترتیب دادن مکان . (ارمغان آصفی از بهار عجم ). جای دادن . جای معین کردن : به تخت جم نمی گنجید ذات قهرمان حق بعزت خانه ٔ عرش مجیدش جایگاه بستند. فغانی شیرازی (از ارم

معنی جاویش

جاویش . (اِخ ) خلیل بن بطرس . او راست : نجاة المکره المظلوم من اختراع العوائد والرسوم . این کتاب در 1857م . در بیروت بطبع رسیده است . (از معجم المطبوعات ).

معنی جاویش

جاویش . (اِخ ) عبدالعزیز. او راست کتاب : غنیةالمؤدبین فی الطرق الحدیثة للتربیة و التعلیم . این کتاب در 1321 هَ .ق . درمطبعةالشعب بطبع رسیده است . (از معجم المطبوعات ).

معنی جای بر کسی تنگ...

جای بر کسی تنگ گرفتن . [ ب َ ک َ ت َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه . مقابل جای واکردن . (بهار عجم ).

معنی جاویز

جاویز. (ص ، اِ) در تداول عامه ، جاکش . جاپیچ . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به جاپیچ شود. || گای روهن . (الفاظالادویه ). گاوروهن ، لیکن بدین معنی جاویزن است . رجوع به جاویزن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<