مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جازی


معنی جازی

جازی . (ص نسبی )منسوب به جاز. صاحب الانساب آرد: نسبتی است به شهری که آن را یزد نامند و از کوره های اصطخر باشد و شاید این نسبت به جاب برخلاف قیاس بود. (الانساب سمعانی ).

معنی جازی- ترجمه جازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی جازی

سایت : 1 سکوی پرتاب موشک 2 محل استقرار رادار 3 کارگاه ساختمانی 4 کارخانه 5 مرکز مجازی در اینترنت
صوری: ظاهری، مجازی
حقیقی : 1 باطنی و ظاهری 2 معنوی 3 درست، صحیح و نادرست، غلط 4 اصلی و بدلی 5 واقعی و مجازی 6 راستین، واقعی و غیرواقعی
کنایی: استعاری، اشاری، مجازی
مجازی : 1 استعاری، صوری، کنایی 2 ازروی مجاز، مجاز4 مربوط به مجاز


ترجمه جازی

غیر مجازی: impermissibility
معنی مجازی: torpe
مجازی: figurative
آفتاب مجازی: mean sun
مجازی: allegorical


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جازی

سخن جبران خلیل جبران: فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آنها پسران و دخترانی هستند كه از خودشیفتگی زندگی، جان گرفته اند. آنها به وسیله ی شما و نه از شما شكل می گیرند، گرچه در كنار شما آسوده اند اما در تملك شما نیستند. شما مجازید كه عشق خود را به ایشان هدیه كنید، نه افكارتان را، كه آنها خود متفكرند.
سخن جبران خلیل جبران: فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آنها پسران و دخترانی هستند كه از خودشیفتگی زندگی، جان گرفته اند. آنها به وسیله ی شما و نه از شما شكل می گیرند، گرچه در كنار شما آسوده اند اما در تملك شما نیستند. شما مجازید كه عشق خود را به ایشان هدیه كنید، نه افكارتان را، كه آنها خود متفكرند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جازکون

جازکون . (اِ) به فارسی بسباسه را گویند. (فهرست مخزن الادویه ). این کلمه مصحف «جارگون » است . رجوع به جارگون در همین لغت نامه شود. دزی در ذیل قوامیس خود «حارکون » را آورده و آن را مأخوذ از «جارگون » ف

معنی جاسر

جاسر. [ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جُسور و جَسارة. دلیر. بلندبالا. ج ، جاسرون . (اقرب الموارد). دلیر و بهادر. (ناظم الاطباء). || اقدام کننده . ج ، جُسر و جُسُر. (اقرب الموارد).بی باک . کسی که با جرأت

معنی جاسپردن

جاسپردن . [ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) دادن جاو مکان . || مردن . (آنندراج ) : آنروز که آدم صفی جا بسپرد میراث به وارثان یکایک بشمرد هرکس به هوای طبع چیزی برداشت جز من دگری ز عشق میراث نبرد. واله (از آ

معنی جازم شدن

جازم شدن . [ زِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دل بر کاری نهادن . یکدل شدن بر کاری . قاطع بودن بر کاری . - جازم شدن بر ؛ دل نهادن بر. یکدل شدن بر.

معنی جاستی

جاستی . [ ] (اِخ ) فقیه علی که مدرسه ای بنام وی (مدرسه فقیه علی ) به کوی اصفهانیان در ری بوده است . (کتاب النقض ص 47).

معنی جاست

جاست . (اِ) جائی را گویند که انگور را در آن لگد زنند تا شیره ٔ آن برآید. (برهان ) (آنندراج ). جای فشردن انگور باشد. جای افشردن انگور.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: