مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جازان


معنی جازان

جازان . (اِخ ) ابن محمدبن برکات . وی شریف و از حکمرانان مکه بود. و با برادر خود برکات بن محمد مدت درازی بر سر حکومت مکه جنگید تا بر وی پیروز شد و حکومت بدست کرد ولی دیری نپائید ترکهای ساکن مکه چون از او دل خوش نداشتند علیه وی ائتلاف کردند و نزد باب الکعبه هنگام طواف او را در 909 هَ . ق . 1503/ م . بکشتند. (الاعلام زرکلی ).

معنی جازان- ترجمه جازان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جازان اینجا را کلیک کنید

هم معنی جازان


ترجمه جازان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جازان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جازءة

جازءة. [ زِ ءَ ] (ع ص ) وحشی . ج ، جوازی . (منتهی الارب ).

معنی جازی

جازی . (ع ص ) نعت فاعلی ازجزاء. کافی . بسنده : هذا رجل جازیک من رجل ؛ ای حسبک .(منتهی الارب ). جازیک من رجل ؛ یعنی مردی است کافی .

معنی جازر

جازر. [ زِ ] (اِخ ) سمعانی آن را جازرة ثبت کرده است . (الانساب در نسبت جازری ). در معجم البلدان آمده است : قریه ای است از نواحی نهروان از توابع بغداد، نزدیک مدائن و آن قصبه ٔ طسوج جازر است . (معجم الب

معنی جازم

جازم . [ زِ ] (ع ص ) برنده و قطعکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || عزم استوار کننده . (آنندراج ) : تاش جازم بود که یک حمله ٔ دیگر برد که خاتمه ٔ کار باشد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 65). سلطان اگرچه بر

معنی جازری

جازری . [ زِ ] (اِخ ) محمدبن ادریس بن محمدبن الحسین بن محمدبن مسیح ، مکنی به ابوالقاسم . وی فقیه است و از پدر خود ادریس بن محمد جازری حدیث شنید و ابوالقاسم هبةاﷲبن عبدالوارث حافظ شیرازی از وی روایت کن

معنی جازعة

جازعة. [ زِ ع َ ] (ع ص ) تأنیث جازع . زن زاری کننده و ناشکیبا. || (اِ) چوب وادیج که بر آن شاخهای انگور اندازند. || هر چوب که میان دو چیز در پهنا نهاده بر آن چیزی اندازند. (منتهی الارب ). و رجوع به جا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter