مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی جازء


معنی جازء

جازء. [ زِءْ ] (ع ص ) کافی و بسنده : جازئک من رجل ؛ کافی و بسنده است تو را. (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد جازء اینجا را کلیک کنید

هم معنی جازء


ترجمه جازء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه جازء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی جازستان

جازستان . [ زِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد و آن در 25هزارگزی جنوب باختری سپیددشت و 6هزارگزی باختری ایستگاه کشور واقع است . سکنه ٔآن 24 تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی

معنی جاریة

جاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن مجمعبن جاریة انصاری . طبرانی و دیگران او را ذکر کرده اند و گویند وی از گردآورندگان قرآن است ولی آنچه ضبط شده پدر وی قرآن را جمع کرده است . (الاصابة ج 1 ص 227).

معنی جازری

جازری . [ زِ ] (اِخ ) محمدبن الحسین بن محمدبن الحسن بن علی بن بکران ، مکنی به ابوعلی و مشهور به جازری . وی کتاب الجلیس و الانیس را از قاضی ابوالفرج معافی روایت کرده و امیر ابونصر علی بن هبةاﷲبن ماکولا

معنی جازمه

جازمه . [ زِ م َ ] (ع ص ) تأنیث جازم . جزم دهنده . حرفی که چون بر فعل درآید آن را جزم دهد. ساکن کننده ٔ حرف متحرک . - اسماء جازمة ؛ در اصطلاح نحویان اسمائی که برای شرط بکار میروند و دو فعل را بنام شر

معنی جاریة

جاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ اشجعی . هم سوگند بنی سلمة و از انصار است . ابن فتحون او را استدراک کرده و از سیف بن عمر آرد که در روز یرموک با خالدبن ولید و در جانب میسرة بود. (الاصابة ج 1 ص 227).

معنی جازءة

جازءة. [ زِ ءَ ] (ع ص ) وحشی . ج ، جوازی . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: