مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ژینسنه


معنی ژینسنه

ژینسنه . [ س ُ ن ِ ] (اِخ ) آرماند. نام وکیلی از وکلای مجلس کنوانسیون از دسته ٔ ژیروندن . مولد بردو. وی در پاریس به دار آویخته شد (1758-1793 م .).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ژینسنه اینجا را کلیک کنید

هم معنی ژینسنه


ترجمه ژینسنه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ژینسنه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی سآمت

سآمت . [ س َ م َ ] (ع اِمص ) بستوه آمدن . (غیاث ) (منتهی الارب ). معلوم شدن . (غیاث ) (منتهی الارب ) : اشتغال بشرح احوال بر یک کتاب فایت گرداند و به ملالت و سآمت رساند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 357). از

معنی ژیمنس

ژیمنس . [ م ِ ن ِ ] (اِخ ) نام کاردینال و سیاستمدار اسپانیولی اسقف شهر تُلِد (طلیطله ). مولد ترلاگونا (1436 - 1517 م .). وی با آنکه سیاستمداری عظیم بود بزرگترین مفتش عقاید و از قاضیان خونخوار محکم

معنی ساء

ساء. (ع مص ) غمگین کردن . (دهار). مثل سوء. (زوزنی ).

معنی س

س . [ س َ ] (ع حرف ) حرف مضارعه در اول افعال عرب ، معنی نزدیکی زمان وقوع فعل را در آینده دهد چون : سیأتی . سیکون .

معنی سا

سا. (نف مرخم ) سای و ساینده . این کلمه بصورت مزید مؤخر (پسوند) با کلمات دیگر ترکیب شود و بمعانی زیر آید: 1 - ساینده ، لمس کننده . مماس شونده : آسمان سا، اوج سا، بندسا، پهلوسا، جبهه سا، جبین سا، سرمه

معنی ژیمناستیک

ژیمناستیک . (فرانسوی ، اِ) ورزش بدنی با اسبابهای مختلف از قبیل پارالل و بارفیکس و دارحلقه و غیره .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: