مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هیوم


معنی هیوم

هیوم . [ هََ ] (ع ص ) سرگشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). متحیر. (از اقرب الموارد). || تشنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی هیوم- ترجمه هیوم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هیوم اینجا را کلیک کنید

هم معنی هیوم


ترجمه هیوم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هیوم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هیی

هیی ٔ. (ع اِمص ) اسم مصدر است هأهاءة را. (منتهی الارب ). || (مص ) به طعام و شراب خواندن . || بر آب خواندن شتر را. (اقرب الموارد). رجوع به هَیْی ٔ شود.

معنی ه

ه . [ هَِ/ ها ] (ع حرف ، ضمیر) در عربی بر حسب لهجه های مختلف گاهی این حرف به حروف دیگری تبدیل شود یا بدل از آنها آید. اَ: هَثَر، اَثَر. هراق ، اراق . هراقه ، اَراقَه ... هناره ، اناره . هیم اﷲ، ایم اﷲ

معنی هیی

هیی ٔ. [ هََ ی ْءْ] (ع مص ) آماده گردیدن جهت کاری . || ساختن هیأت چیزی را. || نیکو و خوش پیکر گردیدن . (منتهی الارب ). || به طعام و شراب خواندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بر آب خواندن شتر

معنی هئهاء

هئهاء. [ هَِ ءْ ] (ع مص ) رجوع به هأهاء شود.

معنی هیوی

هیوی . [ هََ ی َ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به هیأت . || عالم به علم هیأت . اخترشناس . ستاره شناس . ستاره شمر. اخترشمار. رجوع به هیأت شود.

معنی هیولی

هیولی . [ هََ لا ] (معرب ، اِ) (اصطلاح فلسفه ) عنصر. مایه . ماده ، مقابل صورت . این لفظ یونانی است و به معنی اصل و ماده و در اصطلاح فلسفه آن جوهری است درجسم که آنچه بر جسم عارض میشود از آن اتصال و ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter