مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هیوبة


معنی هیوبة

هیوبة. [ هََ ب َ ] (ع ص ) مرد بددل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به هیوب شود.

معنی هیوبة- ترجمه هیوبة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هیوبة اینجا را کلیک کنید

هم معنی هیوبة


ترجمه هیوبة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هیوبة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هیوب

هیوب . [ هََ ] (ع ص ) ترسان و بیمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || مرد بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بددل و هراسان . (مهذب الاسماء). || آنکه از وی ترسند. (منتهی الارب ) (آنندرا

معنی هیوسیامین

هیوسیامین . [ هی ُ ] (اِ) گردی است بی رنگ به شکل سوزنهای ریز و طعم آن نامطبوع است . در آب کمی حل شده ودر الکل و اتر و کلروفرم بخوبی محلول است . معمولاً سولفات هیوسیامین را که تنها ملح افینیال آن است

معنی هیوفسطیداس

هیوفسطیداس . [ ] (معرب ، اِ) ابوسهلان و آن نوعی از طراثیث است . (یادداشت مؤلف ).

معنی هیوره

هیوره . [ هََ ی ْ / هَِ ی ْ وَ رَ / رِ ](اِ) ریخت و هیأتی زشت . (یادداشت مؤلف ). هیبره . - بدهیوره ؛ ریخت و هیأت زشت و کریه وبد. تأکید و تأییدی در بدی آن است . (یادداشت مؤلف ).

معنی هیولا

هیولا. [ هََ ] (معرب ، اِ) ماده ٔ هر چیز. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مقابل صورت : هیولا را اگر وصفی کنی بیرون برد مقدور که باشد بی خلاف آنگه ز خردو واحد و یکتا. ناصرخسرو. گشایم راز لاهوت از تفرد نم

معنی هیولی

هیولی . [ هََ ] (معرب ، اِ) ممال هیولی ̍ (هیولا) : همیشه تا ز ره عقل بر عقول و نفوس تقدمی نبود صورت و هیولی را. ظهیر فاریابی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: