مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هیهای


معنی هیهای

هیهای . [ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) هیاهو : شهر را بگذاشت وانسو رای کرد قصد جست وجوی آن هیهای کرد. مولوی . دمدمه ی ْ این روح از دمهای اوست های و هوی روح از هیهای اوست . مولوی . و رجوع به های و هوی و هیاهو شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هیهای اینجا را کلیک کنید

هم معنی هیهای


ترجمه هیهای


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هیهای

سخن آیزاك نیوتن: من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.
سخن آیزاك نیوتن: من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.
سخن آیزاك نیوتن: من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.
سخن آیزاك نیوتن: من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هیوفقطیداس

هیوفقطیداس . [ ] (معرب ، اِ) هیوفسطیداس . نوعی از طرثوث کوچک است . (یادداشت مؤلف ). از قوابض است . (قانون بوعلی کتاب سوم ص 211).

معنی هینوم

هینوم . [ هََ] (ع اِ) هینام . سخنی که فهمیده نشود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به هینام شود.

معنی هیهان

هیهان . [هََ ن َ / ن ِ / ن ُ ] (ع اِ فعل ) معرب و مبنی است و به معنی هیهات است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی هیوع

هیوع . [ هَُ] (ع مص ) هیع. هیعة. هیعوعة. هیعان . بددل گشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بددل شدن . (المصادر زوزنی ). ترسیدن . بددلی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ترسیدن و بی تابی و فزع کردن . (از اقرب

معنی هیوبة

هیوبة. [ هََ ب َ ] (ع ص ) مرد بددل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به هیوب شود.

معنی هیوان

هیوان . [ ] (اِخ ) شهری است [ به هندوستان ] بر سر کوه نهاده و از این شهر آبی فرودآید به دامن کوه و اندر کشت به کار شود. (حدود العالم ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: