مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی همس


معنی همس

همس . [ هََ ] (ع اِ) آواز نرم . || هرچیز خفی . || آواز خفی تر از آواز قدم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آواز نرم دهن بی آمیزش آواز سینه . (منتهی الارب ). || (مص ) فشردن . (منتهی الارب ). فشردن انگور. (اقرب الموارد). || شکستن . || لب بند کرده داشتن ، خاییدن طعام را. || نیک رفتن به شب . رفتن با اندک سستی و فتور به شب و روزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خفی کردن صوت . || وسوسه کردن شیطان کسی را. (اقرب الموارد).

معنی همس- ترجمه همس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد همس اینجا را کلیک کنید

هم معنی همس

آقا: 1 ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم 2 بابا، پدر 3 شوهر، همسر و مخدوم
زن: 1 امراء، نسا 2 بانو، جفت، حرم، زوجه، عیال، متعلقه، منکوحه، همسر 3 پردگی، مستوره و مرد، همسر
زوج: جفت، شوهر، شوی، مرد، مزدوج، همسر، همسر و فرد
زوجه: بانو، جفت، حرم، زن، همخانه، همسر و زوج
سروهمسر : 1 خانواده، اقوام، خویشان 2 دوستان، آشنایان و غریبه‌ها


ترجمه همس

همسر بارون: baroness
همسگالگر: symposiast
همسگالی: symposium
همست کاری: systematization
همستی: systemic


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه همس

سخن امام علی (ع): تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیكوكار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.
سخن نیچه: دوری از صدمه، زورگویی، چپاول متقابل و همسویی خواست های خود با دیگران ممكن است در مفهوم كلی بین افراد بدل به رسمی نیكو شود، به شرط آنكه شرایط آن فراهم باشد.
سخن جیم رآن: همواره، انتخاب [گزینش]، بركت است؛ ولی زمانی كه این گزینش، با توانایی‌ها و فرصت‌ها همسو نشود، رنج است تا بركت.
سخن فلورانس اسكاول شین: چه بسیارند مردمان كامیابی كه دلیل كامیابی آنها، باور همسرشان به آنها بوده است.
سخن باب هاپ: زنان تحصیلكرده، همسران خوبی از آب در می آیند. زیرا برای اینكه توضیح بدهند كه چرا غذا شور یا بیمزه شده است، كلمات بیشتری در اختیار دارند.

مدعى گاو نفس آمد فصیح *** صد هزاران حجت آرد ناصحیح‏
شهر را بفریبد الا شاه را *** ره نتاند زد شه آگاه را
نفس را تسبیح و مصحف در یمین *** خنجر و شمشیر اندر آستین‏
مصحف و سالوس او باور مکن *** خویش با او همسر و همسر مکن‏
سوى حوضت آورد بهر وضو *** و اندر اندازد ترا در قعر او
عقل نورانى و نیکو طالب است *** نفس ظلمانى بر او چون غالب است‏
ز انکه او در خانه عقل تو غریب *** بر در خود سگ بود شیر مهیب‏
باش تا شیران سوى بیشه روند *** وین سگان کور آن جا بگروند
مکر نفس و تن نداند عام شهر *** او نگردد جز به وحى القلب قهر
هر که جنس اوست یار او شود *** جز مگر داود کاو شیخت بود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی همسر شدن

همسر شدن . [ هََ س َ ش ُدَ ] (مص مرکب ) برابر شدن . برابر بودن : روشنی در آسمان زین آتش جشن سده ست کز سرای خواجه با گردون همی همسر شود. فرخی . خواب و خور است کار خر ای نادان با خر به خواب و خور چ

معنی همزی

همزی . [ هََ ] (نف مرکب ) هم زی . دو تن که با هم زیست کنند. (یادداشت مؤلف ).

معنی همزی

همزی . [ هََ م َ زا ] (ع ص ) ریح همزی ؛ باد سخت آواز. || قوس همزی ؛ کمان سخت دوراندازنده تیر را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی همزة

همزة. [ هَُ م َ زَ ] (ع ص ) عیب جوی مردم . || سخن چین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِخ ) عنوان سوره ٔ صدوچهارم قرآن که آن 9 آیه دارد و از سورهای مکی است . (یادداشت مؤلف ).

معنی همسایه

همسایه . [ هََ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب )هم دیوار. (آنندراج ). دو تن یا دو خانواده که در کنار هم خانه دارند یا در دو قسمت یک خانه زندگی کنند، و به کنایه ، قرین و مجاور. ج ، همسایگان : بخواند آنگهی زرگر دن

معنی همسیچ

همسیچ . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش زرند شهرستان کرمان دارای 35 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter