مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی همزانگ


معنی همزانگ

همزانگ . [ هََ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش میناب شهرستان بندرعباس که 300 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله و خرماست . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد همزانگ اینجا را کلیک کنید

هم معنی همزانگ


ترجمه همزانگ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه همزانگ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی همزه آباد

همزه آباد. [ هََ زِ ] (اِخ ) دهی است از بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان دارای 45 تن سکنه . آب آن از رود کبوترلانه و محصول عمده اش غله و حبوب و چغندرقند است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

معنی همزاد

همزاد. [ هََ ] (ص مرکب ) هم سن . همسال . (برهان ) : که پیوند شاه است و همزاد اوی سواری است جنگاور و نامجوی . فردوسی . سه پیر بودند ندیمان وی و همزاد او. (تاریخ بیهقی ). مرا رامین نه خویش است و نه

معنی همسایه ٔ مسیح

همسایه ٔ مسیح . [ هََ ی َ / ی ِ ی ِ م َ ] (اِخ ) کنایه از آفتاب عالم تاب است ، چه هر دو در فلک چهارم می باشند. (برهان ).

معنی همسال

همسال . [ هََ ] (ص مرکب ) هم سال . هم سن . (آنندراج ). دو تن که به یک اندازه عمر کرده باشند. (یادداشت مؤلف ). همزاد : کنون صد پسر گیر همسال او به بالا و چهر و بر و یال او. فردوسی . سیاوش مرا بود ه

معنی همزه کلا

همزه کلا. [ هََ زَ ک َ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه بابل به چالوس میان بابل و امیرکلا. (یادداشت مؤلف ).

معنی همس

همس . [ هََ ] (ع اِ) آواز نرم . || هرچیز خفی . || آواز خفی تر از آواز قدم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آواز نرم دهن بی آمیزش آواز سینه . (منتهی الارب ). || (مص ) فشردن . (منتهی الارب ). فشردن ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: