مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هل


معنی هل

هل . [ هَُ ] (اِ) آغوش و بغل . (برهان قاطع) : ای عشق خندان همچو گل ای خوش نظر چون عقل کل خورشید را درکش به هل ای شهسوار هل اتی . مولوی .

معنی هل- ترجمه هل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هل اینجا را کلیک کنید

هم معنی هل

آبخورد: 1 تقدیر، سرنوشت، قسمت 2 بهره، روزی، نصیب 3 آبشخور، مشرب، منهل
آبشخور: 1 آبخور، آبشخورد، آبشخوار، سرچشمه، منهل 2 روزی، قسمت، نصیب 3 تقدیر، سرنوشت 4 مشرب 5 مقام، منزل، موطن
آسان: 1 ساده، سهل 2 میسر 3 بی‌رنج، راحت و بغرنج، دشوار، سخت، شاق، غامض، متعسر، مشکل
آشنا: 1 انیس، خودی، خویش، دوست، شناخت، مالوف، مانوس، مونس، یار 2 شناسا، شناسنده، عارف 3 اخت، خودمانی 4 آگاه، بلد، مسبوق، وارد و 1 بیگانه 2 بیگانه، جاهل 3 بیگانه، غیر
آشوب: اضطراب، اغتشاش، بلوا، بی‌نظمی، تشویش، جنگ، دعوا، شر، شغب، شورش، شوروغوغا، غوغا، فتنه، فساد، مجادله، ناامنی، نزاع، هرج، هرج‌ومرج، هلالوش، هیاهو و آرامش


ترجمه هل

سهل انگاری شدن: be careless
کاهلی کردن: be indolent
دهل زدن: beat a kettledrum
اهل ایمان: believer
پهلو گرفتن: berth
هل: cardamom


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هل

سخن حضرت محمد (ص): ‌سكوت، ‌(شخص) عالم را زینت می‌دهد و برای (انسان) جاهل، پرده‌ای (بر جهل او) ‌می‌باشد.
سخن نامشخص: فروتنی زینت علم و كمال و جاه و جلال است. اهل هنر اگر فروتن باشند، هنر آنان بهتر جلوه می كند؛ همان طور كه سایه عكس آن را برجسته و نمودار می كند، فروتنی نیز هنر را آشكار می سازد.
سخن فرناندو پسوا: همه ی انسان های كم قابلیت آرزو می كنند كه شخصیت برتر و انسان مُهلك [ نیست كننده ] بشوند.
سخن ویلیام شكسپیر: یقین است كه رفتار حكیمانه با وضع جاهلانه همچون بیماری از یك شخص به شخص دیگر سرایت می كند؛ پس لازم است كه مردمان مراقب انتخاب همنشینان خود باشند.
سخن امام علی (ع): هر كس خودرأیی را انتخاب كرد، هلاك گشت و هر كس با مردم مشورت كرد، با عقولِ آنان شریك شد.

سنگها اندر کف بو جهل بود *** گفت اى احمد بگو این چیست زود
گر رسولى چیست در مشتم نهان *** چون خبر دارى ز راز آسمان‏
گفت چون خواهى بگویم کان چهاست *** یا بگویند آن که ما حقیم و راست‏
گفت بو جهل این دوم نادرتر است *** گفت آرى حق از آن قادرتر است‏
از میان مشت او هر پاره سنگ *** در شهادت گفتن آمد بى‏درنگ‏
لا إِلهَ گفت و إِلَّا اللَّهُ گفت *** گوهر احمد رسول اللَّه سفت‏
چون شنید از سنگها بو جهل این *** زد ز خشم آن سنگها را بر زمین‏
بقیه‏ى قصه‏ى مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد ***
باز گرد و حال مطرب گوش دار *** ز آن که عاجز گشت مطرب ز انتظار
بانگ آمد مر عمر را کاى عمر *** بنده‏ى ما را ز حاجت باز خر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هلائو

هلائو. [ هَُ ] (اِخ ) در تاریخ سیستان نام هلاکوی مغول در چند مورد به این صورت آمده است . رجوع به هلاکو شود.

معنی هلابة

هلابة. [ هَُ ب َ ] (ع اِ) آب شسته . || رگ بچه ٔ نوزاد. (منتهی الارب ).

معنی هل دادن

هل دادن . [ هَُ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن . (یادداشت مؤلف ). به سویی راندن . تنه زدن .

معنی هل

هل . [ هَِ ل ل ] (ع اِ) نمودارهای ماه نو. (منتهی الارب ). استهلال ماه ، چنانکه گویند: اتیته فی هل الشهر. (اقرب الموارد). || (ص ) زن یک جامه پوشیده برای کار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی هلابع

هلابع.[ هَُ ب ِ ] (ع ص ) ناکس تناور خبیث . || آزمند خوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). گرگ را گویند به خاطر حرص او به خوردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی هل آباد

هل آباد. [ هَِ ] (اِخ ) دهی است در بخش مرکزی شهرستان اردبیل دارای 565 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: