مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هسد


معنی هسد

هسد. [ هََ س َ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اسد شود. || (ص ) مرد دلیر. ج ، هساد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هساد شود.

معنی هسد- ترجمه هسد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هسد اینجا را کلیک کنید

هم معنی هسد


ترجمه هسد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هسد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هش

هش . [ هَُ ش ْ ش َ ] (اِ صوت ) صوتی است که در بازداشتن خر از رفتن گویند و در ادای آن «ش » را مشدد ادا کنند و کشند. چُش َّ. هُشّه . (از یادداشت های مؤلف ). رجوع به چُش و هشه شود.

معنی هسم

هسم . [ هَُ س ُ ] (ع ص ، اِ) داغ کنندگان . (منتهی الارب ). لغتی است در حُسُم . (اقرب الموارد). رجوع به حسم شود.

معنی هستی فروش

هستی فروش . [ هََ ف ُ ] (نف مرکب ) کنایه از کسی که بر خود اثبات هستی کند و درواقع چنان نباشد. (آنندراج ). آنکه اعتماد می کند بر درازی عمر و بر بقا. (ناظم الاطباء).

معنی هستیدن

هستیدن . [ هََ دَ ] (مص ) بودن وشدن . || راضی شدن و قبول کردن . || شایستن و ارزیدن و ارزش داشتن . (ناظم الاطباء).

معنی هسک

هسک . [ هََ س َ ] (اِ) غله برافشان را گویند، و آن آلتی باشد که به آن غله به باد دهند تا از کاه جدا شود. (برهان ) (جهانگیری ). رشیدی هسد با دال ضبط کرده . سروری نویسد: هسک به وزن نمک ، همان هید که مرقو

معنی هسنجان

هسنجان . [ هََ س َ ] (اِخ ) از قرای ری است . (معجم البلدان ). هسنگان . (یادداشت مؤلف ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: