مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هزاربند


معنی هزاربند

هزاربند. [ هََ / هَِ ب َ ](اِخ ) کوهی در راه چالوس . (یادداشت به خط مؤلف ).

معنی هزاربند- ترجمه هزاربند برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هزاربند اینجا را کلیک کنید

هم معنی هزاربند


ترجمه هزاربند


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هزاربند



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هزاران

هزاران . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش قره آغاج شهرستان مراغه . دارای 350 تن سکنه است . آب آن ازچشمه سارها و محصول عمده اش غله و نخود است . شامل دو قسمت به نام هزاران پائین و بالاست که یک هزار گز از ی

معنی هزاربر

هزاربر. [ هََ ب ُ ] (اِخ ) قلعه ای است از ولایت خراسان . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هزاربز شود.

معنی هزاربنده

هزاربنده . [ هََ / هَِ ب َ دَ / دِ ] (اِخ ) به گفته ٔ بلعمی لقب مهرنرسی از فرزندان اسفندیار است که یزدگرد اوّل ساسانی او را وزارت داد و بهرام گور نیز این شغل بدو سپرد و مردمان از وزارت او شادمان بودند

معنی هزاربیشه

هزاربیشه . [ هََ / هَِ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) جعبه ای که در آن بشقاب و استکان و قوری و کارد و چنگال و قنددان و چای دان و غیره هر یک جای مخصوص دارد و در سفرهابه کار رود. صندوقچه ٔ سفری که خانه های مختل

معنی هزارتوی

هزارتوی . [ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) شکنبه ٔ گوسفند و جز آن که گیپادر آن انداخته طبخ می کنند، و آن خانه های بسیار دارد، و آن را هزارخانه هم گویند. (آنندراج ). و به عربی رمانه خوانند. (برهان ). سی تو. هز

معنی هزاربد

هزاربد. [ هََ ب َ ] (اِ مرکب ) در تشکیلات مرکزی حکومت ساسانی وزیر بزرگ را هزاربد می گفتند که به زبان پهلوی ساسانی هزارپتی میشود. (از ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن سن ترجمه ٔ رشید یاسمی چ 2 ص

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: