مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هدن


معنی هدن

هدن . [ هَِ ] (اِخ ) موضعی است به بحرین . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی هدن

سجل : 1 شناسنامه، کارت‌شناسایی 2 پیمان‌نامه، عهدنامه 3 حکم‌نامه، فتوای قاضی، حکم محکم 4 قباله مهردار 5 برات مهردار 6 چک دادوستد 7 کتاب عهود واحکام
پروتکل: پیمان‌نامه، صورت‌مجلس، عهدنامه، قرارداد
پیمان‌نامه: عهدنامه، قرارداد، مقاوله‌نامه
تعهدنامه : ضمانت‌نامه، عهدنامه، قراردادنامه
معاهده : پیمان، عهدنامه، قرارداد، مقاوله


ترجمه هدن

عهدنامه: pact
عهدنامه: treaty
عهدنامه: contract


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هدن


رو که اکنون دست در دولت زدى *** در فگندى خود به بخت سرمدى‏
ادخلى تو فى عبادى یافتى *** ادخلى فى جنتى دریافتى‏
در عبادش راه کردى خویش را *** رفتى اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتى صراط مستقیم *** دست تو بگرفت و بردت تا نعیم‏
نار بودى نور گشتى اى عزیز *** غوره بودى گشتى انگور و مویز
اخترى بودى شدى تو آفتاب *** شاد باش اللَّه اعلم بالصواب‏
اى ضیاء الحق حسام الدین بگیر *** شهد خویش اندر فگن در حوض شیر
تا رهد آن شیر از تغییر طعم *** یابد از بحر مزه تکثیر طعم‏
متصل گردد بدان بحر أَ لَسْتُ *** چون که شد دریا ز هر تغییر رست‏
منفذى یابد در آن بحر عسل *** آفتى را نبود اندر وى عمل‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هده

هده . [ هَُ دَ / دِ ] (اِ) حق وراست و درست باشد چنانکه بیهده ناحق و باطل و هرزه را گویند. (برهان ). حق . (اسدی ). هوده . قیاس کنید با بیهوده و بیهده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : مهرجویی ز من و بی مهری

معنی هدهدة

هدهدة. [ هََ هََ دَ ] (ع اِ) بانگ کبوتر. ج ، هداهد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (مص ) بانگ کردن شتر و مرغ . (منتهی الارب ). || حرکت دادن کودک را تا به خواب شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ||

معنی هدهاد

هدهاد. [ هََ ] (اِخ ) ابن شرج بن شرحبیل بن ذی سحر. ملکی از ملوک حمیر و پدر بلقیس ملکه ٔ سباست . (منتهی الارب ).

معنی هدهد

هدهد. [ هَُ دَ هَِ ] (ع اِ) پوپک .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هُدهُد شود.

معنی هدهدی

هدهدی . [ هَُ هَُ ] (حامص ) هدهد بودن . و به کنایت کار هدهد سلیمان انجام دادن . قاصدی و پیام آوری از آن مستفاد شود : هم جم و هم محمدی کرده به خدمت درت روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری . خاقانی . ر

معنی هدنة

هدنة. [ هََ ن َ ] (ع اِ) باران سست اندک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: