مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هبید


معنی هبید

هبید. [ هََ ] (ع اِ) هبد. حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب ): صحبة العبید امر من طعم الهبید. (اقرب الموارد). خذی حجریک فادقی هبیدا کلا کلبیک اعیا ان یصیدا. (از لسان العرب ). || دانه ٔ حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب ). || پیه حنظل . (معجم متن اللغة): هبیدالحنظل ؛ پیه آن . (لسان العرب ).

معنی هبید- ترجمه هبید برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هبید اینجا را کلیک کنید

هم معنی هبید


ترجمه هبید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هبید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هبیر سیار

هبیر سیار. [ هََ رِ س َی ْ یا ] (اِخ ) ریگستانی است به نجد. (معجم البلدان ). ریگزاری است نزدیک زرود در راه مکه و در آن جنگی است مر عرب را. (معجم البلدان ). در منتهی الارب ریگستانی مذکور، در نزدیک زرود

معنی هبیرة

هبیرة. [ هَُ ب َ رَ ] (اِخ ) ابن سعد. مردی که مفقود شد و گم شدن وی در عرب مثل گشت . - امثال : لاآتیک حتی یؤوب هبیرةبن سعد ؛ یعنی تا هبیرةبن سعد باز نگردد نزد تو نمی آیم و چون تعلیق بر محال است یعنی

معنی هبیرة

هبیرة. [ هَُ ب َ رَ ] (اِخ ) ابن خالدبن مسلم بن حارث بن مخصف بن حاج ... السکونی . از شرفا و امرای معاویه بود. (از الاصابة فی تمییز الصحابة، قسم سوم ).

معنی هبیر

هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (سنة...) سالی است که در آن جنگ معروف هبیر بین قرامطه و کاروانی بزرگ از حاجیان در ریگزار هبیر واقع شد و آن ظاهراً در هیجدهم محرم سال 312 هَ .ق . بوده است . (از معجم البلدان ). رجوع

معنی هبیرة

هبیرة. [ هَُ ب َ رَ ] (اِخ ) از رواة است . ابواسحاق از او و او از ابن عباس روایت دارد. (المصاحف ص 81).

معنی هبیخ

هبیخ . [ هََ ب َی ْ ی َ ] (اِخ ) نام رودباری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: