مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی هبیخة


معنی هبیخة

هبیخة. [ هََ ب َی ْ ی َ خ َ ] (ع ص ، اِ) زن شیرده . || دختر نازک جوان پرگوشت . (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة) (لسان العرب ) (ناظم الاطباء). || در لغت حمیری ، دختر و جاریة مطلقاً. (لسان العرب ). دختر و جاریة. (ناظم الاطباء). || نوعی از خرامش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || امراءة هبیخة (از نوادر)، زن جوان پرگوشت نیکوتن . (لسان العرب ).

معنی هبیخة- ترجمه هبیخة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد هبیخة اینجا را کلیک کنید

هم معنی هبیخة


ترجمه هبیخة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه هبیخة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی هبیر

هبیر. [ هََ ] (ع ص ) ضرب هبیر؛ ضربی که گوشت را قطع کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). هبر. هابر: ضربة هبیر؛ قطعکننده گوشت . (لسان العرب ). متنخل گوید : کلون الملح ، ض

معنی هبیخی

هبیخی . [ هََ ب َی ْ ی َ خا ] (ع اِمص ) نوعی از خرامان رفتاری . (منتهی الارب ). رفتارخرامان و باتبختر. (ناظم الاطباء). راه رفتن از روی تبختر و ناز. (لسان العرب ). ازهری گوید : جرت علیه الریح ذیلا انب

معنی هبید

هبید. [ هََ ] (ع اِ) هبد. حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (لسان العرب ): صحبة العبید امر من طعم الهبید. (اقرب الموارد). خذی حجریک فادقی هبیدا کلا کلبیک اعیا ان یصی

معنی هبیر

هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (ریگ ...) ریگزاری است به زرود بر راه مکه . (از معجم البلدان ) : زید شده تشنه به ریگ هبیر عمرو شده غرقه در آب زلال . ناصرخسرو. چو عادند و ترکان چو باد عقیم بدین باد گشتند ریگ ه

معنی هبیر

هبیر. [ هََ ] (اِخ ) (جنگ ...) نام جنگی است که در هیجدهم محرم سال 312 هَ .ق . بین ابوطاهر سلیمان بن ابی سعید جنابی قرمطی و کاروانی بزرگ از حاجیان که از مکه برمی گشتند، در ریگزار هبیر که در نزدیک زرو

معنی هبیرالفرس

هبیرالفرس . [ هََ رُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) نام محلی بوده است در پایین سرزمین بنی یربوع که ابن عبدربه داستانی درباره ٔ آن نقل کند. (عقدالفرید ج 6 ص 67).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: