مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حولان


معنی حولان

حولان . [ ح َ وَ ] (ع مص ) گذشتن سال . تغییر و دگرگونیهای روزگار. (اقرب الموارد) : ابوالطیب طاهر و هرکه در آن سعی کرده بود [ در بریدن سرو کشمر ] جمله پیش از حولان حول هلاک شدند. (تاریخ بیهق ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حولان اینجا را کلیک کنید

هم معنی حولان


ترجمه حولان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حولان


بحر وحدان است جفت و زوج نیست *** گوهر و ماهیش غیر موج نیست‏
اى محال و اى محال اشراک او *** دور از آن دریا و موج پاک او
نیست اندر بحر شرک و پیچ پیچ *** لیک با احول چه گویم هیچ هیچ‏
چون که جفت احولانیم اى شمن *** لازم آید مشرکانه دم زدن‏
آن یکیى ز آن سوى وصف است و حال *** جز دویى نآید به میدان مقال‏
یا چو احول این دویى را نوش کن *** یا دهان بر دوز و خوش خاموش کن‏
یا به نوبت گه سکوت وگه کلام *** احولانه طبل مى‏زن و السلام‏
چون ببینى محرمى گو سر جان *** گل ببینى نعره زن چون بلبلان‏
چون ببینى مشک پر مکر و مجاز *** لب ببند و خویشتن را خنب ساز
دشمن آب است پیش او مجنب *** ور نه سنگ جهل او بشکست خنب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حول

حول . [ ح ِ وَ ] (ع اِ) ج ِ حیلة، به معنی جودت نظر و حذاقت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به حیله شود. || (مص ) برگشتن . (غیاث ) (آنندراج ). || رفتن از جایی بجایی . (غیاث از منتخب و لطایف و

معنی حولاء

حولاء. [ ح َ ] (ع ص ) مؤنث احول است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یعنی زنی که چشمش لوچ باشد. (از ناظم الاطباء). || عین حولاء. (منتهی الارب ).چشمی کاج . (مهذب الاسماء). چشم لوچ . و مؤنث احول .

معنی حولیة

حولیة. [ ح َ لی ی َ ] (ع اِ) مؤنث حولی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حولی شود.

معنی حوم

حوم . (ع اِ) چیزی که میگردد در سر. (منتهی الارب ). خماری که در سر میگردد. (اقرب الموارد).چیزی که برمیگردد در سر و سرگیجه . (ناظم الاطباء).

معنی حوم

حوم . [ ح َ ] (ع اِ) گله ٔ بزرگ شتران تاهزار یا بی نهایت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گله ٔبزرگ از شتران . (اقرب الموارد). || (مص ) حومان . گرد چیزی گردیدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ن

معنی حولاء

حولاء. [ ح ِ وَ / ح ُ وَ ] (ع اِ) مشیمه ٔ شتر ماده و آن پوستی سبز مملو از آب باشد که با بچه از شکم بیرون آید و در آن آلایش و خطوط سرخ و سبز باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پوست که با بچه بیرون آی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<