مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حن


معنی حن

حن . [ ح َن ن ] (ع مص ) بازگردانیدن و بازداشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || برگشتن . (تاج المصادر بیهقی ). || بخشودن . || مهربانی کردن . || (ع اِ) ترس برکسی یا چیزی از مهربانی بروی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

معنی حن- ترجمه حن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حن اینجا را کلیک کنید

هم معنی حن

آزار: 1 آسیب، بلا، صدمه، گزند 2 تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم 3 اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب 4 تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت 5 تاذی، مزاحمت 6 رنج، رنجه، عنا
آزمایش: 1 آروین، آزمون، امتحان، تجربه، تمرین، مانور، محک، مسابقه، مشق 2 محنت 3 فتنه
آزمایشگر: 1 مجرب 2 آزماینده، آزمونگر، ممتحن
آزماینده: آزمایشگر، ممتحن
آسیا: 1 آسیاب، آسک، آس، چرخاب 2 طاحنه، کرسی و


ترجمه حن

انحنا: bending
انحناء دار: bent
حنا بستن: dye with henna
حنایی: dyed with henna
حنوط کردن: embalm


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حن

سخن بنجامین فرانكلین: كسانی را می شناسیم كه برای آرایش ظاهری و داشتن لباسی گرانمایه، شكم خود را گرسنه نگاه داشته و خانواده خود را در تنگدستی می گذارند و برای فریب دادن چشم دیگران، خود را دچار رنج و محنت می كنند.
سخن اپیكتت: نقشهایی كه در صحنه زندگی به عهده ما واگذار شده به انتخاب و اختیار خود ما نبوده و تنها وظیفه ما این است كه به خوبی آنها را بازی كنیم.
سخن بنجامین فرانكلین: كسانی را می شناسیم كه برای آرایش ظاهری و داشتن لباسی گرانمایه، شكم خود را گرسنه نگاه داشته و خانواده خود را در تنگدستی می گذارند و برای فریب دادن چشم دیگران، خود را دچار رنج و محنت می كنند.
سخن ساموئل اسمایلز: كتاب خوب به منزله ی بهترین دوست و مونس انسان است. اخلاق و صفات كتاب مانند انسان تغییرپذیر نیست و هرچه از اول بوده است همیشه هم به همان حال باقی خواهد ماند. كتاب از تمام دوستان انسان ثابت قدم تر، باوفاتر و صبورتر است و هرگز در ایام بدبختی و محنت به انسان پشت نمی كند. برعكس آغوش مهربان و رأفت آن برای استقبال همیشگی گشوده است. در دوره جوانی انسان را سرگرم و مشغول می سازد و در روزگار پیری و شكستگی تسلیت و دلداری می دهد.
سخن ساموئل اسمایلز: سختی ها و ناراحتی ها بهترین وسیله ی آزمایش زندگی زناشویی است، زیرا رنج و محنت، اخلاق حقیقی زن و مرد را آشكار می سازد.

دان که نبود فعل هم رنگ جزا *** هیچ خدمت نیست هم رنگ عطا
مزد مزدوران نمى‏ماند به کار *** کان عرض وین جوهر است و پایدار
آن همه سختى و زور است و عرق *** وین همه سیم است و زر است و طبق‏
گر ترا آید ز جایى تهمتى *** کرد مظلومیت دعا در محنتى‏
تو همى‏گویى که من آزاده‏ام *** بر کسى من تهمتى ننهاده‏ام‏
تو گناهى کرده‏اى شکل دگر *** دانه کشتى دانه کى ماند به بر
او زنا کرد و جزا صد چوب بود *** گوید او من کى زدم کس را به عود
نه جزاى آن زنا بود این بلا *** چوب کى ماند ز نارا در خلا
مار کى ماند عصا را اى کلیم *** درد کى ماند دوا را اى حکیم‏
تو به جاى آن عصا آب منى *** چون بیفکندى شد آن شخص سنى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حمیل

حمیل . [ ح َ ] (ع ص ) برداشته شده بسر و به پشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محمول . (اقرب الموارد). || پسرخوانده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دعی . (اقرب الموارد). || بیگانه و غریب . || شرا

معنی حنائة

حنائة. [ ح ِن ْ نا ءَ ] (ع اِ) یکی حِنّاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به حناء شود.

معنی حمیلة

حمیلة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) دوال شمشیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کل و سربار. (اقرب الموارد). گران . (منتهی الارب ). هو حمیلة علینا؛ او گران و مانند عیال است بر ما. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)

معنی حنائر

حنائر. [ ح َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ حنیره . کنگره ٔ طاق و کمان یا کمان بی زه و کمانچه ٔ پنبه زدن زنان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی حمیم

حمیم .[ ح َ ] (ع ص ، اِ) قریب و خویشاوند. ج ، اَحِمّاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و گاه حمیم برای جمع مؤنث نیز آید. (منتهی الارب ). || دوست . صدیق .(اقرب الموارد). || آب گرم . (منتهی الارب )(اقر

معنی حناء احمر

حناء احمر. [ ح ِن ْ نا ءِ اَ م َ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قَطلَب . (اقرب الموارد). شیرزا. بوخنو. شماری . فیعب . عصیرالدب . قاتل ابیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به قاتل ابیه و قطلب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: