مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حناء


معنی حناء

حناء. [ ح ِ ] (ع اِمص )گشن خواهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی حناء- ترجمه حناء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حناء اینجا را کلیک کنید

هم معنی حناء


ترجمه حناء

انحناء دار: bent
قیر قابل انحناء: inflexible
انحناء ناپذیر: inflexible
انحناء پذیری: flexibility
قابل انحناء: flexible


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حناء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حناء مجنون

حناء مجنون . [ ح َن ْ نا ءِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) وسمه است . وسمه و رنگ . (ناظم الاطباء).

معنی حنآن

حنآن . [ ح ُ آ ] (ع اِ) ج ِ حِنّا. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به حناء شود.

معنی حنائیون

حنائیون . [ ح ِن ْ نا ئی یو ] (ع اِ) ج ِ حنائی . (ناظم الاطباء). حنافروشان . رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی حناتم

حناتم . [ ح َ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ حنتم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). به معنی سبوهای سیاه یاسبز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ابرهای سیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به حنتم شود.

معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (ع اِمص )عمل خم شدن . || خمیدگی . (ناظم الاطباء).

معنی حنا

حنا. [ ح َن ْ نا ] (هندی ،اِ) قبضه ٔ زین . || زین . (ناظم الاطباء). - حنای زین ؛ در عرف همان چیز را گویند که پیش زین باشد و گاه فرودآمدن جلو اسب بدان بندند و در عرف هند هنا بتشدید نون خوانند. (آنندرا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: