مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حناء


معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . واقع در دوهزارگزی جنوب خاوری مسکون و 2هزارگزی جنوب راه مالرو سبزواران - کروک . ناحیه ای است واقع در جلگه . گرمسیری و دارای 100 تن سکنه میباشد. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و خرما. اهالی به کشاورزی گذران می کنند. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

معنی حناء- ترجمه حناء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حناء اینجا را کلیک کنید

هم معنی حناء


ترجمه حناء

انحناء دار: bent
قیر قابل انحناء: inflexible
انحناء ناپذیر: inflexible
انحناء پذیری: flexibility
قابل انحناء: flexible


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حناء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حنابج

حنابج . [ ح ُ ب ِ ] (ع ص ) سطبر پرگوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ستبر پرگوشت . (ناظم الاطباء). حُنبُج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حنبج شود.

معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سمیرم بالا شهرستان شهرضا. سکنه ٔ آن 1500 تن . آب آن از رودخانه است و محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه ماشین رو دارد. دبستان ، پاسگاه ژان

معنی حنائیون

حنائیون . [ ح ِن ْ نا ئی یو ] (ع اِ) ج ِ حنائی . (ناظم الاطباء). حنافروشان . رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی حنائة

حنائة. [ ح ِن ْ نا ءَ ] (ع اِ) یکی حِنّاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به حناء شود.

معنی حن

حن . [ ح َن ن ] (ع مص ) بازگردانیدن و بازداشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || برگشتن . (تاج المصادر بیهقی ). || بخشودن . || مهربانی کردن . || (ع اِ) ترس برکسی یا چیزی از مهربانی بر

معنی حنابل

حنابل . [ ح ُ ب ِ ] (ع ص ) سطبر و استوار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). - وتر حنابل ؛ وتر ستبر و استوار. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: