مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حناء


معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (ع اِمص )عمل خم شدن . || خمیدگی . (ناظم الاطباء).

معنی حناء- ترجمه حناء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حناء اینجا را کلیک کنید

هم معنی حناء


ترجمه حناء

انحناء دار: bent
قیر قابل انحناء: inflexible
انحناء ناپذیر: inflexible
انحناء پذیری: flexibility
قابل انحناء: flexible


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حناء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . واقع در دوهزارگزی جنوب خاوری مسکون و 2هزارگزی جنوب راه مالرو سبزواران - کروک . ناحیه ای است واقع در جلگه . گرمسیری و دارای 1

معنی حناء

حناء. [ ح ِن ْ نا ] (ع اِ) رقان . رقون . یرنا. حنا که برگ معروفست و بدان رنگ کنند. ج ، حنآن . (منتهی الارب ). گیاهی است که کشت میشود و مانند درختان بزرگ میگردد، برگ و شاخه های آن مانند برگ و شاخه های

معنی حنائة

حنائة. [ ح ِن ْ نا ءَ ] (ع اِ) یکی حِنّاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به حناء شود.

معنی حنائی

حنائی . [ ح ِن ْ نا ئی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به حناء. حنافروش . (الانساب ) (ناظم الاطباء). ج ، حنائیون . (ناظم الاطباء).

معنی حن

حن . [ ح ِن ن ] (ع اِ) حیی است از جن ، از آن حی اند سگهای سیاه و ارذال جن و کمینهای آن و سگهای جن یا خلقی است میان جن و انس . (منتهی الارب ). حیی است از جن . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گروهی پریان

معنی حمیمة

حمیمة. [ ح َ م َ ] (ع ص ، اِ) آب گرم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بهین شتر. (منتهی الارب ). کریمه از شتر. (اقرب الموارد). ج ، حمائم . || شیر گرم کرده شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: