مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حمیل


معنی حمیل

حمیل . [ ح ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. ناحیه ای است واقع در دشت و سردسیر است . دارای 377 تن سکنه . از رودخانه ٔ شیان و راوند مشروب میشود. محصولاتش غلات ، حبوبات ، چغندرقند و لبنیات . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آن مالرو است . در تابستان از طریق پلنگ گرد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی حمیل- ترجمه حمیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حمیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی حمیل

سربار شدن : 1 مزاحم‌شدن، زحمت دادن 2 طفیلی شدن، تلپ شدن 3 تحمیل شدن
تحمیل : تکلیف، نامیل‌خواهی، گردن‌باری، مجبورسازی، واداشتگی
تحمیل کردن : 1 بار کردن، بار نهادن، سربار کردن 2 به گردن‌گذاشتن 3 تکلیف کردن، وادار کردن
دیکته: 1 املا، درست‌نویسی 2 تحمیل


ترجمه حمیل

قابل تحمیل: superimposable
تحمیل کردن: impose
تحمیلی: imposed
تحمیل: imposition
تحمیلی: forced


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حمیل

سخن مادر ترزا: نمی توانیم بدون واسطه در حضور خداوند قرار بگیریم، مگر آنكه سكوت درون و بیرون، هر دو را بر خود تحمیل كنیم.
سخن میلان كوندرا: چیزی را كه نتیجه ی یك انتخاب [ برگزیدگی ] نیست، نمی توان شایستگی یا ناكامی تلقی كرد؛ در برابر چنین وضعی تحمیلی باید رفتار درستی در پیش گرفت.
سخن امام علی (ع): هیچ انگیزه‌ای برای خوش‌گمانی زمامدار درباره‌ی رعيّتش شدیدتر از احسان وی به رعيّت، و سبك كردن مشقت‌ها از دوش آنان، و تحمیل نكردن تكلیفی كه متوجه آنان نیست، نمی‌باشد.
سخن چارلز دوگل: مرد پر جربزه و كار آزموده، وقتی با بحران روبرو می شود، به تكیه گاه فكر نمی كند؛ روش خود را تحمیل می كند، مسئولیتش را می پذیرد و نتیجه كار را [پیروزی یا شكست] از آن خود می داند.
سخن آرتور شوپنهاور: جهان مشهود پیرامون انسان برخلاف مطالعه، اندیشه ای معین و مجرد را به ذهن وی تحمیل نمی كند، بلكه صرفاً دستمایه و مجالی را فراهم می آورد تا وی را به تفكر درباره ی آنچه اقتضای نهاد و حال و هوای فعلی او است رهنمون شود.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حمیصة

حمیصة. [ ح َ ص َ ] (ع اِ) گوسپند دزدیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، حمائص .

معنی حمیمات

حمیمات . [ ح ُ م َ ] (ع اِ) رنگ پوست قرمز. (اقرب الموارد). حمرة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

معنی حناء

حناء. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . واقع در دوهزارگزی جنوب خاوری مسکون و 2هزارگزی جنوب راه مالرو سبزواران - کروک . ناحیه ای است واقع در جلگه . گرمسیری و دارای 1

معنی حمیل

حمیل . [ ح َ ] (ع ص ) برداشته شده بسر و به پشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محمول . (اقرب الموارد). || پسرخوانده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دعی . (اقرب الموارد). || بیگانه و غریب . || شرا

معنی حمیضة

حمیضة. [ ح َ ض َ ] (ع ص ) ارض حمیضة؛ زمین حمض ناک . (منتهی الارب ). زمین پراز حمض . (اقرب الموارد). ج ، حُمُض . (منتهی الارب ).

معنی حنآن

حنآن . [ ح ُ آ ] (ع اِ) ج ِ حِنّا. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به حناء شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: