مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حضنی


معنی حضنی

حضنی . [ ح َ ض َ ](ص نسبی ) منسوب به حضن . بطنی از قضاعة. (الانساب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حضنی اینجا را کلیک کنید

هم معنی حضنی


ترجمه حضنی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حضنی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حضلة

حضلة. [ ح َ ل َ ] (ع مص ) حضل . رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی حضن

حضن . [ ح ِ ] (ع اِ) فروتر از زیر بغل . (مهذب الاسماء). از زیر بغل تا تهیگاه و سینه و دو بازو و آنچه مابین سینه و بازوست . (منتهی الارب ). از زیر بغل تا کشح . کنار. || آگوش . (مهذب الاسماء). آغوش . ||

معنی حضنی

حضنی . [ ح َ ] (اِخ ) صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: حضنی و فینحاس هر دو پسران عالی رئیس الکهنه اند که در منصب و گناه و موت شرکت داشته اند و نمونه ٔ تهاون و تأخیر در امورات تربیت اهالی خانه میباشند. زیرا

معنی حضوراء

حضوراء. [ ح َ ] (اِخ ) نام شهری به یمن . رجوع به حَضور شود.

معنی حضن

حضن . [ ح َ ض َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از تغلب . (الانساب ) (منتهی الارب ). || نام بطنی از قضاعة. و نسبت بدان حضنی است . (الانساب ).

معنی حضن

حضن . [ ح َ ] (ع مص ) حضانت . در کنار گرفتن کودک را و پرورش دادن او را. در کنار گرفتن مادربچه را. (منتهی الارب ). || در زیر گرفتن مرغ خایه را. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). زیر بال گرفتن مرغ خایه را

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: