مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حضنی


معنی حضنی

حضنی . [ ح َ ض َ ](ص نسبی ) منسوب به حضن . بطنی از قضاعة. (الانساب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حضنی اینجا را کلیک کنید

هم معنی حضنی


ترجمه حضنی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حضنی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حضنی

حضنی . [ ح َ ] (اِخ ) صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: حضنی و فینحاس هر دو پسران عالی رئیس الکهنه اند که در منصب و گناه و موت شرکت داشته اند و نمونه ٔ تهاون و تأخیر در امورات تربیت اهالی خانه میباشند. زیرا

معنی حضوراً

حضوراً. [ ح ُ رَن ْ ] (ع ق ) در برابر کسی . در جلو کسی . در مقابل ِ غیاباً.

معنی حضور

حضور. [ ح َ ] (اِخ ) نام شهری است و کوهی به یمن از اعمال زبید و آنرا حضوراء نیز نامند. || نام قبیله ای است . (معجم البلدان ).

معنی حضوری

حضوری . [ ح ُ ] (اِخ ) نام شاعری از ترکان عثمانی معاصر سلطان سلیم خان ثانی است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی حضوراء

حضوراء. [ ح َ ] (اِخ ) نام شهری به یمن . رجوع به حَضور شود.

معنی حضی

حضی . [ ح ُض ْ ضی ی ] (ع اِ) سنگ افتاده در دامن کوه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و این منسوب است چون سهلی و دُهری . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<