مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حسیبی


معنی حسیبی

حسیبی . [ ح َ ] (اِخ ) ابن رستم پاشا. او راست : عینیة. (کشف الظنون ) (هدیة العارفین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حسیبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی حسیبی


ترجمه حسیبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حسیبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حسیب

حسیب . [ ح َ ] (اِخ ) لقب محمدبن خطیر فرغانی . رجوع به محمد ... شود.

معنی حسیر

حسیر. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) آرمان خوار. ارمان خوار. (مهذب الاسماء). آرمان و دریغخوار. اندوه خوار. افسوس خوار. افسوس و دریغخورنده . دریغخورنده . || مانده . فرومانده ازهر چیز. (منتهی الارب ). درمانده . وام

معنی حسیب البزغالة

حسیب البزغالة. [ ح َ بُل ْ ب ُ ل َ ] (ع ، اِ مرکب )یا حسیب بزغاله . حسیبک . حسرةالملوک . (شرفنامه ٔ منیری ). حسیب الملوک . بریان الفقراء. رجوع به حسیبک شود.

معنی حسیکة

حسیکة. [ ح َ ک َ ] (ع اِ) حشیکة. جو که بستور دهند. || خارپشت . || کینه . دشمنی .

معنی حسیل

حسیل .[ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن جابر. از صحابه است . وی با پسران خود حذیفه و حلفوان در غزوه ٔ احد حضور داشت و او را به علت کبر سن در اردوگاه و بنه ترک کرده و مجاهدین بحرب شدند، لکن او این معنی را برای خو

معنی حسیح

حسیح . [ ح َ ] (اِخ ) رئیس فرقه ٔ مغتسله و شاگرداو شمعون است . (ابن الندیم ). رجوع به مغتسله شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: