مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حسیبی


معنی حسیبی

حسیبی . [ ح َ ] (اِخ ) ابن رستم پاشا. او راست : عینیة. (کشف الظنون ) (هدیة العارفین ).

معنی حسیبی- ترجمه حسیبی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حسیبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی حسیبی


ترجمه حسیبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حسیبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حسیر

حسیر. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) آرمان خوار. ارمان خوار. (مهذب الاسماء). آرمان و دریغخوار. اندوه خوار. افسوس خوار. افسوس و دریغخورنده . دریغخورنده . || مانده . فرومانده ازهر چیز. (منتهی الارب ). درمانده . وام

معنی حسیح

حسیح . [ ح َ ] (اِخ ) رئیس فرقه ٔ مغتسله و شاگرداو شمعون است . (ابن الندیم ). رجوع به مغتسله شود.

معنی حسیفة

حسیفة. [ ح َ ف َ ] (ع اِ) حُشم . || کینه . دشمنی . || آنچه فروریزد از خرمای تباه شده از درخت . || رَجع بحسیفة نفسه ؛ بازآمد بی نیل مقصود. آمد دستش از پا درازتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی حسیب الملوک

حسیب الملوک .[ ح َ بُل ْ م ُ ] (ع ، اِ مرکب ). رجوع به حسیبک شود.

معنی حسیبک

حسیبک . [ ح َ ب َ] (اِ) روده ٔ بره ٔ شیرخواره که درپیچند بمقدار نارنجی و چند عدد از آن را بر سیخی بریان کنند. روده ٔ بره ٔ فربه باشد که آن را قطعه قطعه کنند، هر قطعه بمقدار وجبی و پنج پنج را در یکدیگر

معنی حسیب

حسیب . [ ح ِ ] (ع اِ) مماله ٔ حساب . شمار. حساب : بهره ٔ خویشتن از عمر فراموش مکن رهگذارت به حسابست نگهدار حسیب . ناصر خسرو. روزی بیرنج جوی و بی حسیب کز بهشتت آورد جبریل سیب . مولوی . از انار و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: