مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حسة


معنی حسة

حسة. [ ح ِس ْ س َ ] (اِخ ) نام وادی است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حسة اینجا را کلیک کنید

هم معنی حسة


ترجمه حسة

حست ختام: happy conclusion


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حسة


چون ز جو جست از گله یک گوسفند *** پس پیاپى جمله ز آن سو بر جهند
گوسفندان حواست را بران *** در چرا از أَخْرَجَ الْمَرْعى‏ چران‏
تا در آن جا سنبل و نسرین چرند *** تا به گلزار حقایق ره برند
هر حست پیغمبر حسها شود *** تا یکایک سوى آن جنت رود
حسها با حس تو گویند راز *** بى‏زبان و بى‏حقیقت بى‏مجاز
کاین حقیقت قابل تاویلهاست *** وین توهم مایه‏ى تخییلهاست‏
آن حقیقت را که باشد از عیان *** هیچ تاویلى نگنجد در میان‏
چون که هر حس بنده‏ى حس تو شد *** مر فلک‏ها را نباشد از تو بد
چون که دعویى رود در ملک پوست *** مغز آن کى بود قشر آن اوست‏
چون تنازع در فتد در تنگ کاه *** دانه آن کیست آن را کن نگاه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حسبیة

حسبیة. [ ح ِ بی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از فِرَق میان عیسی و محمد(ص ). (ابن الندیم ).

معنی حستک

حستک . [ ح َ ت َ ] (اِ) شعوری به نقل از شرفنامه گوید: معنی آن حجت و قباله است .

معنی حسبی

حسبی . [ ح ِ ] (ع ص نسبی ، اِ) منسوب به حِسبَة. امور حسبی و حسبیة، کارهائی که در عهده ٔ محتسب است . رجوع به حسبة و محتسب شود.

معنی حسبه

حسبه . [ ح َ ب ُ ] (ع جمله ٔاسمیه ) بس است او را. (ترجمان القرآن عادل بن علی ).

معنی حسحاس

حسحاس . [ ح َ ] (اِخ ) بطنی است از ازد. جد بنی الحسحاس . رجوع به عقدالفرید ج 6 ص 84 شود.

معنی حسبی

حسبی . [ ح َ ] (اِخ )شمس الدین سامی آرد: یکی از شعرای عثمانی است و در قرن دهم هجری میزیسته . نامش حسین است پدرش در بودین سمت امیرالامیرائی داشت و کشته شد. شخص عالم و هنرمند و متفنن بود. از مجالس درس م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<