مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حروض


معنی حروض

حروض . [ ح ُ ] (ع مص ) درازی اندوه و بیماری . دراز شدن اندوه وبیماری و نزدیک به مرگ گشتن . حُروضة. حَراضة. || لاغر و نحیف گشتن از بیماری . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حروض اینجا را کلیک کنید

هم معنی حروض


ترجمه حروض


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حروض



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حروریة

حروریة. [ ح َ ری ی َ ](اِخ ) نسبتی است در گفته ٔ نابغه ٔ جعدی : ایا دار سلمی بالحروریة اسلمی الی جانب الصمان فالمتثلم أقامت به البردین ثم تذکرت منازلها بین الدخول فجرثم . (معجم البلدان ).

معنی حروری

حروری . [ ح َ ] (ص نسبی ، اِ) یکی از حروریة. رجوع به حروریة شود : راهی است بدین اندر مر شیعت حق را جز راه حروری و کرامی و کیالی . ناصرخسرو.

معنی حروریة

حروریة. [ ح َ ری ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از پانزده مذهب خوارج . (بیان الادیان ). طائفه ای از خوارج که در حروراء اجتماع کرده به مخالفت علی بن ابیطالب برخاستند. (سمعانی ). فرقه ٔ خوارج منسوب به حروراء، قری

معنی حروس

حروس . [ ح ُ ] (اِخ ) نام عده ای از آبها در نجد.

معنی حروف ترابیه

حروف ترابیه . [ ح ُ ف ِ ت ُ بی ی َ / ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به حروف خاکی شود.

معنی حروف استثناء

حروف استثناء. [ ح ُ ف ِ اِ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) درفارسی مگر، جز. و در عربی الا، لکن ، بل ، آمده است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: