مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حرن


معنی حرن

حرن . [ ح َ ] (ع مص ) ندافی کردن پنبه را. || حرن در بیع؛ زیادت و کم نکردن در آن . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حرن اینجا را کلیک کنید

هم معنی حرن


ترجمه حرن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حرن


و آن شقیق از شق آن راه شگرف *** گشت او خورشید راى و تیز طرف‏
صد هزاران پادشاهان نهان *** سر فرازانند ز آن سوى جهان‏
نامشان از رشک حق پنهان بماند *** هر گدایى نامشان را بر نخواند
حق آن نور و حق نورانیان *** کاندر آن بحرند همچون ماهیان‏
بحر جان و جان بحر ار گویمش *** نیست لایق نام نو مى‏جویمش‏
حق آن آنى که این و آن از اوست *** مغزها نسبت بدو باشد چو پوست‏
که صفات خواجه‏تاش و یار من *** هست صد چندان که این گفتار من‏
آن چه مى‏دانم ز وصف آن ندیم *** باورت ناید چه گویم اى کریم‏
شاه گفت اکنون از آن خود بگو *** چند گویى آن این و آن او
تو چه دارى و چه حاصل کرده‏اى *** از تگ دریا چه در آورده‏اى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حرمی

حرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) عماره ٔ عتکی . محدث و ثقة است .

معنی حره ٔ بنی هلال

حره ٔ بنی هلال . [ ح َرْ رَ ی ِ ب َ هَِ ] (اِخ ) موضعی به بُرَیک در طریق یمن تهامی ، از آن سوی ضنکان ، منسوب به هلال بن عامر. (معجم البلدان ).

معنی حرنفش

حرنفش . [ ح َ رَ ف َ ] (ع ص ) سطبر درشت خلقت و کلان . بزرگ پهلو. سطبر و کلان و درشت .

معنی حرمی

حرمی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) ابوعثمان الحرمی . ابن عبدربه داستانی از مجلس بحث و مفاخره ٔ میان معاویه و عده ای از بنی هاشم را از او نقل کرده است . رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج 4 ص 91 شود.

معنی حرمی ناری

حرمی ناری . [ ح ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریز بخش خورموج شهرستان بوشهر، در 102هزارگزی جنوب خاور خورموج ، خاور کوه بهرام شاه . کوهستانی و گرمسیر است . 205 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه و محصول آ

معنی حره ٔ تقدة

حره ٔ تقدة. [ ح َرْ رَ ی ِ ت ُ دَ ] (اِخ ) یا حره ٔ نُقْدة. نام موضعی است . (معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<