مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حرن


معنی حرن

حرن . [ ح َ ] (ع مص ) ندافی کردن پنبه را. || حرن در بیع؛ زیادت و کم نکردن در آن . (منتهی الارب ).

معنی حرن- ترجمه حرن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حرن اینجا را کلیک کنید

هم معنی حرن


ترجمه حرن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حرن


چار چوب خشت زن تا خاک هست *** مى‏دهد تقطیع شعرش نیز دست‏
چون نماند خاک و بودش جف کند *** خاک سازد بحر او چون کف کند
چون نماند بیشه و سر در کشد *** بیشه‏ها از عین دریا سر کشد
بهر این گفت آن خداوند فرج *** حدثوا عن بحرنا إذ لا حرج‏
باز گرد از بحر و رو در خشک نه *** هم ز لعبت گو که کودک راست به‏
تا ز لعبت اندک اندک در صبا *** جانش گردد با یم عقل آشنا
عقل از آن بازى همى‏یابد صبى *** گر چه با عقل است در ظاهر ابى‏
کودک دیوانه بازى کى کند *** جزو باید تا که کل را فى کند
نک خیال آن فقیرم بى‏ریا *** عاجز آورد از بیا و از بیا
بانگ او تو نشنوى من بشنوم *** ز انکه در اسرار هم راز وى‏ام‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حره ٔ تبوک

حره ٔ تبوک . [ ح َرْ رَ ی ِ ت َ ] (اِخ ) موضعی است و غزوه ٔ تبوک بدانجا بود. (معجم البلدان ). رجوع به تبوک شود.

معنی حره ٔ بنی هلال

حره ٔ بنی هلال . [ ح َرْ رَ ی ِ ب َ هَِ ] (اِخ ) موضعی به بُرَیک در طریق یمن تهامی ، از آن سوی ضنکان ، منسوب به هلال بن عامر. (معجم البلدان ).

معنی حرنانی

حرنانی . [ ح َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به حَرّان ، شهری به شام به جزیره ٔ ابن عمر بر خلاف قیاس . حرنانیان همان صابئین باشند. رجوع به حَرّانی شود.

معنی حرنة

حرنة. [ ح ِ رِن ْ ن َ ] (اِخ ) نام قریه ای به یمامه در کوه از بنی عدی بن حنیفة. (معجم البلدان ).

معنی حرنفش

حرنفش . [ ح َ رَ ف َ ] (ع ص ) سطبر درشت خلقت و کلان . بزرگ پهلو. سطبر و کلان و درشت .

معنی حره ٔ رماح

حره ٔ رماح . [ ح َرْ رَ ی ِ رُ ] (اِخ ) موضعی است به دهناء. (معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: