مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حرب


معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سلم بن زیادبن ابیه . آنکس است که نهر حریب بدو منسوب است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حرب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حرب

آفتاب‌پرست: 1 حربا، سوسمار 2 کافر، مشرک 3 گبر، مجوس 4 آذرگون، آذریون 5 آفتاب‌گردان
ستاد : 1 قرارگاه، مرکز، مقر 2 ارکان حرب 3 رکن، مرکز برنامه‌ریزی
ستیز : آرزم، پیکار، تعارض، تنازع، جدال، جر، جنگ، حرب، خصومت، دعوا، رزم، ستیزه، مجادله، پرخاش، کشاکش، کشمکش، معارضه، منازعه، نبرد و صلح
ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
سوسمار : آفتاب‌پرست، بزمچه، چلپاسه، حربا، مارمولک


ترجمه حرب

حرب بد: obscenity
حربی: of war
حربا: by fighting
حرباء: chameleon
حرب: combat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حرب


همچنان در مرگ یکسان مى‏رویم *** نیم در خسران و نیمى خسرویم‏
وفات یافتن بلال با شادى‏ ***
چون بلال از ضعف شد همچون هلال *** رنگ مرگ افتاد بر روى بلال‏
جفت او دیدش بگفتا وا حرب *** پس بلالش گفت نه نه وا طرب‏
تا کنون اندر حرب بودم ز زیست *** تو چه دانى مرگ چون عیش است و چیست‏
این همى‏گفت و رخش در عین گفت *** نرگس و گلبرگ و لاله مى‏شکفت‏
تاب رو و چشم پر انوار او *** مى گواهى داد بر گفتار او
هر سیه دل مى سیه دیدى و را *** مردم دیده سیاه آمد چرا
مردم نادیده باشد رو سیاه *** مردم دیده بود مرآت ماه‏
خود که بیند مردم دیده‏ى ترا *** در جهان جز مردم دیده‏فزا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ )ابن عزالملک ، ملقب به ملک تاج الدین . از ملوک سیستان در زمان سلاجقه ، برادرزاده ٔ ملک شمس الدین است . او بواسطه ٔ عمه ٔ خود بر عم خویش ملک شمس الدین خروج کرد و ملک شمس الدین کشته ش

معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) نام ابوالوداد است . و گویند نام وی عبیدبن قیس باشد. (الاصابة قسم اول ج 1 ص 334).

معنی حرب

حرب .[ ح َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. محدث است . (منتهی الارب ).

معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) در کتاب الموطاء مالک نام وی آورده است . (الاصابه ج 1 قسم اول ص 334).

معنی حرب

حرب . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) ابن مَظّة. از قبیله ٔ مَذْحِج . (منتهی الارب ).

معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی حرب ثقفی .برخی نام پدرش را هلال یاد کرده اند. تابعی است . عبدان وی را یاد کرده است . (الاصابه قسم چهارم ج 2 ص 78).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: