مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حرب


معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سلم بن زیادبن ابیه . آنکس است که نهر حریب بدو منسوب است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حرب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حرب

آفتاب‌پرست: 1 حربا، سوسمار 2 کافر، مشرک 3 گبر، مجوس 4 آذرگون، آذریون 5 آفتاب‌گردان
ستاد : 1 قرارگاه، مرکز، مقر 2 ارکان حرب 3 رکن، مرکز برنامه‌ریزی
ستیز : آرزم، پیکار، تعارض، تنازع، جدال، جر، جنگ، حرب، خصومت، دعوا، رزم، ستیزه، مجادله، پرخاش، کشاکش، کشمکش، معارضه، منازعه، نبرد و صلح
ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
سوسمار : آفتاب‌پرست، بزمچه، چلپاسه، حربا، مارمولک


ترجمه حرب

حرب بد: obscenity
حربی: of war
حربا: by fighting
حرباء: chameleon
حرب: combat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حرب


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: