مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حرب


معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) نام ابوالوداد است . و گویند نام وی عبیدبن قیس باشد. (الاصابة قسم اول ج 1 ص 334).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حرب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حرب

آفتاب‌پرست: 1 حربا، سوسمار 2 کافر، مشرک 3 گبر، مجوس 4 آذرگون، آذریون 5 آفتاب‌گردان
ستاد : 1 قرارگاه، مرکز، مقر 2 ارکان حرب 3 رکن، مرکز برنامه‌ریزی
ستیز : آرزم، پیکار، تعارض، تنازع، جدال، جر، جنگ، حرب، خصومت، دعوا، رزم، ستیزه، مجادله، پرخاش، کشاکش، کشمکش، معارضه، منازعه، نبرد و صلح
ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
سوسمار : آفتاب‌پرست، بزمچه، چلپاسه، حربا، مارمولک


ترجمه حرب

حرب بد: obscenity
حربی: of war
حربا: by fighting
حرباء: chameleon
حرب: combat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حرب


باز آید سوى دام از بهر خور *** ساعد شه یابد و اقبال و فر
طفل شد مکتب پى کسب هنر *** بر امید مرغ با لطف پدر
پس ز مکتب آن یکى صدرى شده *** ماهگانه داده و بدرى شده‏
آمده عباس حرب از بهر کین *** بهر قمع احمد و استیز دین‏
گشته دین را تا قیامت پشت و رو *** در خلافت او و فرزندان او
من بر این در طالب چیز آمدم *** صدر گشتم چون به دهلیز آمدم‏
آب آوردم به تحفه بهر نان *** بوى نانم برد تا صدر جنان‏
نان برون راند آدمى را از بهشت *** نان مرا اندر بهشتى در سرشت‏
رستم از آب و ز نان همچون ملک *** بى‏غرض گردم بر این در چون فلک‏
بى‏غرض نبود به گردش در جهان *** غیر جسم و غیر جان عاشقان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حرباج

حرباج . [ ح ِ ] (ع ص ) سطبر ضخم . حُربُج . (منتهی الارب ).

معنی حرب

حرب .[ ح َ ] (اِخ ) خثعمی . تابعی است . (الاصابة ج 2 ص 78).

معنی حربا

حربا. [ ح ِ ] (ع اِ) حرباء. حربایه . سمندر. آفتاب گردک . آفتاب پرست . جحل . خامالاون . ابوقلمون . ابوحذر. بوقلمون . آفتاب گردش . اسدالارض . پژمره . مارپلاس . خور. انگلیون . روزگردک . (مهذب الاسماء).

معنی حرب

حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن میمون . محدث است . (منتهی الارب ).وی جز حرب انصاری یا عبدی مکنی به ابی الخطاب است .

معنی حرب

حرب .[ ح َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. محدث است . (منتهی الارب ).

معنی حرب جای

حرب جای . [ ح َ ] (اِ مرکب ) رزمگاه . معرک . معرکة.مَکَرّ. (منتهی الارب ). حربگاه : اسفاهدون را در این روز بکشتند در حرب جای . (تاریخ طبرستان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: