مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حج


معنی حج

حج . [ ح ُ ج ج ] (ع ص ، اِ) ج ِ حاج . حج کنندگان . (قطر المحیط).

معنی حج- ترجمه حج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حج اینجا را کلیک کنید

هم معنی حج

آرامش: 1 آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، راحتی، فراغ‌بال، فراغت 2 آشتی، صلح، صلحجویی، مسالمت 3 آرام، تسکین، سکون، قرار 4 امان، امنیت، ایمنی 5 سکینه، طمانینه و آشوب، بلوا
آزرم: 1 انفعال، حجب، حیا، خجالت، خجلت، شرم، عار 2 ملایمت، ملاطفت، مهربانی، مهر، نرمی 3 تقوا، عفت، فضیلت
آزرمگین: 1 باحیا، پرآزرم، خجل، شرم‌رو، شرمسار، شرمگین، محجوب 2 باتقوا، عفیف و بی‌حیا
آشتی‌خواه: آشتی‌پذیر، آشتی‌جو، آشتی‌طلب، سازشگر، صلحجو، صلح‌طلب، مصلح و جنگ‌طلب، ستیزه‌جو
آوند: 1، ظرف، کوزه 2 رگ، وعاء 3 قید 4 برهان، حجت، دلیل


ترجمه حج

محجوبانه: bashful
محجوبانه: bashful
ذی الحجه: Zalhajh
حجما: in volume
محجور: incapable
حج: hadj


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حج

سخن توماس ادیسون: حجب و حیا نه تنها آرایش است، بلكه نگهبان دانش است.
سخن امام علی (ع): زنان را در حجاب نگهدار تا از نگریستن به مردان بازمانند، زیرا سخت گرفتن حجاب برای بقای عفّت آنان بهتر است و بیرون رفتن‌شان از خانه، بدتر نیست از این‌كه بیگانه‌ای را كه به او اطمینان نداری، نزد آنان به خانه آوری. و اگر بتوانی كاری كنی كه هیچ كس جز تو را نشناسد، آن كار را انجام بده.
سخن امام علی (ع): برپا داشتن نماز است كه اصل دین است و پرداخت زكات كه همانا فریضه‌ای واجب است. و روزه‌ی ماه رمضان كه سپری است از عذاب و حجّ بیت‌اللّه و عمره كه همانا آن دو در آن‌كه فقری را منتفی نموده و گناه را می‌شویند.
سخن جان ماكسول: گاهی وقتها می توانیم طرز فكر خودمان را در ظاهر پرده پوشی كنیم و كسانی كه ما را می بینند گول بزنیم. اما عمر پرده پوشی چندان دراز نیست. نگرش انسان آنقدر با حجاب می جنگد تا به طور طبیعی جلوه كند.
سخن میلان كوندرا: اگر عذاب ابدی و شرایط ممتاز فردی با هم یكسان باشد، اگر هیچ تفاوتی میان عالی و پست وجود نداشته باشد، هستی بشر، حجم و ابعاد خود را از دست می دهد و به گونه ای تحمل ناپذیر سبك می شود.

در صفات حق صفات جمله‏شان *** همچو اختر پیش آن خور بى‏نشان‏
گر ز قرآن نقل خواهى اى حرون *** خوان جمیع هم لدینا محضرون‏
محضرون معدوم نبود نیک بین *** تا بقاى روحها دانى یقین‏
روح محجوب از بقا بس در عذاب *** روح واصل در بقا پاک از حجاب‏
زین چراغ حس حیوان المراد *** گفتمت هان تا نجویى اتحاد
روح خود را متصل کن اى فلان *** زود با ارواح قدس سالکان‏
صد چراغت گر مرند ار بیستند *** بس جدایند و یگانه نیستند
ز آن همه جنگند این اصحاب ما *** جنگ کس نشنید اندر انبیا
ز انکه نور انبیا خورشید بود *** نور حس ما چراغ و شمع و دود
یک بمیرد یک بماند تا به روز *** یک بود پژمرده دیگر با فروز


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حج خریدن

حج خریدن . [ ح َ خ َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از ثواب حج بدست آوردن . || کسی را در برابر مزدی برای انجام اعمال حج اجیر کردن . رجوع به حجه فروشی شود : حج خریدن در دیار عشق بازان رسم نیست هرکه مُرد اینجا

معنی حج مقبول

حج مقبول . [ ح َ ج ج ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حج که پذیرفته ٔ درگاه خدا باشد.

معنی حج مبرور

حج مبرور. [ ح َج ْ ج ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حج مقبول . (منتهی الارب ). که در آن شبهه نباشد.

معنی حثیث

حثیث . [ ح َ ] (ع ص ) شتابنده . (ترجمان جرجانی ). حثوث . تند. سریع. مسرع . شتابان : وَلّی ̍ حثیثاً؛ ای مسرعا. || حریص . ج ، حِثاث . (منتهی الارب ).

معنی حج تمتع

حج تمتع. [ ح َج ْ ج ِ ت َ م َت ْ ت ُ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به تمتع و حج شود.

معنی حج گزاردن

حج گزاردن . [ ح َ گ ُ دَ ](مص مرکب ) موافاة. (منتهی الارب ). اجرای اعمال حج .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter