مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حثمة


معنی حثمة

حثمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) جائی است به مکة قرب الجزورة من دارالأرقم . و برخی گفته اند: حثمة سنگهائی است در ربع عمربن الخطاب (رض ) به مکة. و در حدیث است که گفت : انی اولی بالشهادة و ان الذی أجنی من الحثمة لقادر علی ان یسوقها الی ... مهاجربن عبداﷲ مخزومی گوید : لنساء بین الحجون الی الحثمة فی مظلمات لیل و شرق قاطنات الحجون اشهی الی النفس من الساکنات دور دمشق یتضوّعن ان یضمّخن بالمسک ضماخاً کانه ریح مرق . (معجم البلدان ).

معنی حثمة- ترجمه حثمة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حثمة اینجا را کلیک کنید

هم معنی حثمة


ترجمه حثمة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حثمة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حثمة

حثمة. [ح َ م َ ] (اِخ ) نام زنی است از عرب . (منتهی الارب ).

معنی حثلة

حثلة. [ ح ِ ل َ ] (ع اِ) آب اندک در حوض . (منتهی الارب ). (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی حثی

حثی . [ ح َث ْی ْ ] (ع مص ) حثو. تحثاء. پاشیدن خاک . خاک پاشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || ریخته و پاشیده شدن خاک . (منتهی الارب ). نشستن خاک . || عطای اندک دادن . (زوزنی ).

معنی حثیرة

حثیرة. [ ح َ رَ ] (ع اِ) حتیرة. مهمانی بنای نو. (منتهی الارب ). وکیر. وکیرة.

معنی حثواء

حثواء. [ ح َث ْ ] (ع ص ) زمین بسیار خاک . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).

معنی حثوة

حثوة. [ ح ُ وَ ] (ع اِ)پاره ٔ خاک . ج ، حُثی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: