مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حثفرة


معنی حثفرة

حثفرة. [ ح ُ ف ُ رَ ] (ع اِ) خس ریزه . || تیرگی آب که در تک سبو نشیند. (منتهی الارب ). خره . لرد. لرت .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حثفرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی حثفرة


ترجمه حثفرة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حثفرة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حثلة

حثلة. [ ح َ ل َ ] (ع مص ) کلان شکم گردیدن . (فعل بی مصدر در منتهی الارب ).

معنی حثمة

حثمة. [ ح َ م َ / ح َ ث َ م َ ] (ع اِ) الاکمة الحمراء. و قال الازهری الاکمة و لم یذکر الحمراء قال و یجوز تسکین الثاء. (معجم البلدان ). پشته ٔ خرد سرخ یا سیاه از سنگها. || هَرِ بینی . || ارنبه ٔ بینی .

معنی حثمة

حثمة. [ح َ م َ ] (اِخ ) رجوع به ابوحثمة و منتهی الارب شود.

معنی حثو

حثو. [ ح َث ْوْ ] (ع مص ) خاک پاشیدن بر. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). و در حدیث آمده است : «احثوا علی وجوه المداحین التراب ». || ریخته و پاشیده شدن خاک . حثی . تحثاء. || عطای اندک دادن . اندک

معنی حثلب

حثلب . [ ح ِ ل ِ ] (ع اِ) دردی روغن و مسکه . (منتهی الارب ). خره . حُثلم . حثفر. عکر.

معنی حثمة

حثمة. [ ح َ م َ ] (اِخ ) جائی است به مکة قرب الجزورة من دارالأرقم . و برخی گفته اند: حثمة سنگهائی است در ربع عمربن الخطاب (رض ) به مکة. و در حدیث است که گفت : انی اولی بالشهادة و ان الذی أجنی من الح

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: