مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حبیب


معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سعد قیسی . ابن عبد ربه گوید: ابوحبترةبن ضحاک کاتب دیوان کوفه بود و او از روزگار عمر بر این کار بود تا زمان عبیداﷲ زیاد که حبیب بن سعدقیسی را به جای وی نهاد. (العقد الفرید ج 4 ص 248).

معنی حبیب- ترجمه حبیب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حبیب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حبیب

تحبیب : قید 1 دوستداری، دوستی، مهرورزی 2 دوست کردن
حبیب : صفت 1 خلیل، دوستدار، دوست، رفیق، محب 2 محبوب، معشوق، یار و دلازار، رقیب 3 ولی و عدو، دشمن
خلیل : صفت حبیب، دوست، رفیق، محب، ولی، یار و عدو
دوست: آشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار و دشمن، عدو
دوستدار: حبیب، خاطرخواه، دوست، رفیق، عاشق، محب، یار


ترجمه حبیب

حبیب: Habib
حبیبه: Habibeh
حبیبالله: Habibollah


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حبیب


ساربانا بار بگشا ز اشتران *** شهر تبریز است و کوى گلستان‏
فر فردوسى است این پالیز را *** شعشعه‏ى عرشى است این تبریز را
هر زمانى فوح روح انگیز جان *** از فراز عرش بر تبریزیان‏
چون وثاق محتسب جست آن غریب *** خلق گفتندش که بگذشت آن حبیب‏
او پریر از دار دنیا نقل کرد *** مرد و زن از واقعه‏ى او روى زرد
رفت آن طاوس عرشى سوى عرش *** چون رسید از هاتفانش بوى عرش‏
سایه‏اش گر چه پناه خلق بود *** در نوردید آفتابش زود زود
راند او کشتى از این ساحل پریر *** گشته بود آن خواجه زین غم خانه سیر
نعره‏اى زد مرد و بى‏هوش اوفتاد *** گوییا او نیز در پى جان بداد
پس گلاب و آب بر رویش زدند *** همرهان بر حالتش گریان شدند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عاصم محاربی . زبیربن بکار روایت کند که : چون عام الرمادة پیش آمد و باران و سیل زیاد شد عمر بر روی اسبی تازی از شهر بیرون آمد. مردی او را ندا داد: یابن خثیمة جزاک اﷲ خیراً. گف

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن صالح . از جناح مروی است که مجهول الحال است . از علی بن طلحة و راشدبن سعد و عمروبن شعیب روایت کند. صفوان بن عمرو بقیة، و اسماعیل بن عیاش از او روایت دارند. ابوذرعة گفت : هیچ ک

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن زیدانصاری . شیخ طوسی در رجال خود او را دو مرتبه در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده ، و در موضعی گوید: بدری بود و به کوفه آمد و در برخی نسخه ها زید را بزیاد و بدری را بمدنی و ندی ت

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سلیم راعی . رجوع به حبیب راعی شود.

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عبد شمس بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مرةبن کعب . جد عبدالرحمان بن سمرةبن حبیب است که حاکم سیستان به زمان ابن زیاد بود. (تاریخ سیستان ص 82، 88، 89). وی پدر ربیعة است که جدمادر

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن شهید مصری . مکنی به ابی مرزوق . محدث است . سیوطی گوید: مکنی به ابی مروان تجیبی مولاهم مصری و فقیه طرابلس غرب بود. از رویفع انصاری روایت کرد و به سال 109 هَ . ق . درگذشت . (حس

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: