مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حبیب


معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سلیم راعی . رجوع به حبیب راعی شود.

معنی حبیب- ترجمه حبیب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حبیب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حبیب

تحبیب : قید 1 دوستداری، دوستی، مهرورزی 2 دوست کردن
حبیب : صفت 1 خلیل، دوستدار، دوست، رفیق، محب 2 محبوب، معشوق، یار و دلازار، رقیب 3 ولی و عدو، دشمن
خلیل : صفت حبیب، دوست، رفیق، محب، ولی، یار و عدو
دوست: آشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار و دشمن، عدو
دوستدار: حبیب، خاطرخواه، دوست، رفیق، عاشق، محب، یار


ترجمه حبیب

حبیب: Habib
حبیبه: Habibeh
حبیبالله: Habibollah


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حبیب


این حدیث منقلب را گور کن *** شیر را بر عکس صید گور کن‏
بند کن مشک سخن پاشیت را *** وامکن انبان قلماشیت را
آن که بر نگذشت اجزاش از زمین *** پیش او معکوس و قلماشى است این‏
لا تخالفهم حبیبى دارهم *** یا غریبا نازلا فى دارهم‏
اعط ما شاءوا و راموا و ارضهم *** یا ظعینا ساکنا فى ارضهم‏
تا رسیدن در شه و در ناز خوش *** رازیا با مرغزى مى‏ساز خوش‏
موسیا در پیش فرعون زمن *** نرم باید گفت قَوْلًا لینا
آب اگر در روغن جوشان کنى *** دیگدان و دیگ را ویران کنى‏
نرم گو لیکن مگو غیر صواب *** وسوسه مفروش در لین الخطاب‏
وقت عصر آمد سخن کوتاه کن *** اى که عصرت عصر را آگاه کن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عبد شمس بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مرةبن کعب . جد عبدالرحمان بن سمرةبن حبیب است که حاکم سیستان به زمان ابن زیاد بود. (تاریخ سیستان ص 82، 88، 89). وی پدر ربیعة است که جدمادر

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سعد قیسی . ابن عبد ربه گوید: ابوحبترةبن ضحاک کاتب دیوان کوفه بود و او از روزگار عمر بر این کار بود تا زمان عبیداﷲ زیاد که حبیب بن سعدقیسی را به جای وی نهاد. (العقد الفرید ج 4

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سلمة. رجوع به حبیب بن مسلمة شود.

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن صالح . از جناح مروی است که مجهول الحال است . از علی بن طلحة و راشدبن سعد و عمروبن شعیب روایت کند. صفوان بن عمرو بقیة، و اسماعیل بن عیاش از او روایت دارند. ابوذرعة گفت : هیچ ک

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن سبع. مکنی به ابی جمعه . صحابیست . و بعضی حبیب بن سباع گفته اند. رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی حبیب

حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن شهاب شامی . وی پیغمبر را درک کرد. زبیر گوید: عبداﷲبن عامر، نهری در بصره به وی به اقطاع داده بود. (الاصابة ج 2 ص 58). نهر حبیب منسوب بدوست .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: