مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حبیب عجمی


معنی حبیب عجمی

حبیب عجمی . [ ح َ ب ِ ع َ ج َ ] (اِخ ) مکنی به ابی محمد. از قدماء مشایخ صوفیه و مریدحسن بصری است ، و داود طائی مرید حبیب است . مجاب الدعوة بود به مجلس حسن حاضر شد و از موعظت او متأثر گشت و بیرون آمد و مال خویش در راه خدا انفاق کرد. یونس بن محمد گوید: از بعض پیران شنیدم که حبیب در مجلس حسن می نشست و حسن به امور مردم دنیا و تجار میپرداخت و حبیب به خود مشغول بود و توجهی به اعمال و گفتار حسن نداشت تا روزی که حسن بدو ملتفت گشت و شمه ای از بهشت و دوزخ و ترس و آتش جحیم بگفت و حبیب برخاست و به خانه شد و تمام مال خویش به فقرا بخشید تا او را هیچ نماند و سپس برای کمک به درماندگان و معیشت خود وام میستد وامی که جز امید به عطوفت برای اداء آن راهی نداشت . یونس گوید: مردی نزد حبیب از دینی که داشت شکایت برد گفت : وام بستان و من پذرفتاری کنم ، و مردبشد و پانصد درهم به وام بگرفت و حبیب ضمانت کرد و در آخر مدت دائن نزد حبیب شد و گفت : دراهم من بازده که از حبس آن مرا زیان است . و حبیب وضو ساخت و به مسجد شد و دعا کرد. پس به مرد گفت : در مسجد جستجوی کن که باشد که چیزی بیابی و مرد در مسجد صره ای محتوی پانصد درهم بیافت و چون بسنجید وزن آن فزونی داشت و نزد حبیب شد گفت : این پانصد درم را وزن فزون تر از پانصد درم من است . گفت : ای مرد فزونی تر است چه سنجنده ٔ این دراهم ، سنگش تمام است . جعفربن سلیمان گوید: حبیب می گفت روزی عمرة و آن نام زن وی بود خمیر کرد و به افروختن تنور شد در این وقت سائلی بیامد و من خمیر بدو نمودم و گفتم برگیر. و سائل خمیر برگرفت و بشد. چون عمرة بازگشت گفت : خمیر کجاست ؟ گفتم بردند تا پزند،و او تعجب کرد و در سؤال الحاح ورزید و من واقع بگفتم . گفت : سبحان اﷲ آخر نه ما را نیز نانی باید؟ ناگهان مردی بیامد و تغاری از نان و گوشت نزد ما نهاد و عمرة گفت : چه خباز جلددست و کریمی که بدین زودی نانها بپخت و گوشت نیز بر آن مزید کرد. و جعفر گوید: حبیب قلبی رقیق داشت و از هر کس بیشتر میگریست و شبی گریه ٔ او دیر کشید و عمرة به زبان فارسی گفت : چرا گریی ؟ حبیب گفت : مرا رها کن ، چه مرا راهی باید سپردن که دیگر بار بدان راه نرفته ام . و نیز باز جعفر گوید: که حبیب می گفت : سوگند با خدای که شیطان با این قرآن بازی کند چنانکه کودکان با گوز و اگر خدای تعالی در روزقیامت به من گوید یا حبیب یک نماز یا یک روزه یا یک رکعت یا سجده ای یا تسبیحه ای پیش آر که شیطان بر آن دست نیافته و آن را تباه نکرده باشد من درمانم و خجلت برم و باز میگفت فارغ منشینید چه مرگ در دنبال شماست و باز جمیل ابوعلی از حبیب آرد: از خوشبختی مرد است که گناهان او با مرگ او بمیرند، یعنی گناهانی باشند که آثار آن ساری و جاری نماند. خلف بن ولید گوید: حبیب فارسی چهار کّرت هر بار با چهل هزار درهم خود را از خدا بازخرید. بدره ای بیرون کرد به ده هزار درهم و گفت : بار خدایا من خود را از تو باز میخرم بدین مبلغ. سپس بدره ٔ دیگر بیرون آورد و گفت : بار خدایا اگر آن را قبول کردی این بدره را نیز بشکرانه ٔ آن دادم . سپس بدره ٔ سوم بیرون کرد و گفت : بار خدایا اگر اولی و دومی را قبول نکرده ای این را بپذیر. سپس بدره ٔ چهارم برآورد و گفت : بار خدایا اگر بدره ٔ سوم را پذیرفتی این را هم بشکرانه ٔ آن قبول فرما. احمدبن ابی الحواری از ابی سلیمان دارانی روایت کند که : حبیب از بازرگانان متاعها می ستد و تصدق میکرد، کرّتی از اداء دین خویش به بازرگانان عاجز ماند و گفت : یارب آبروی من پیش اینان مبر، و به درون خانه شد و جوالها دید از زمین تا آسمانه ٔ خانه برهم نهاده که همگی از دراهم مملو بود. گفت : بار خدایا اینهمه نمی خواستم و بمقدار حاجت خویش برگرفت و بقیه را ترک گفت . مسلم بن ابراهیم گوید: مردی نزد حبیب آمد و گفت : سیصد درهم از من به وام ستدی اینک مرا بدان نیاز است بازده . حبیب گفت : بشو و فردا بازآی ، و چون شب درآمد وضو کرد و نماز گذاشت و گفت : خداوندا اگر این مرد راست گوید دین من اداکن و اگر دروغ زن است او را به دروغ خویش مبتلا فرما.دیگر روز مرد را بردوش گرفته نزد وی بردند و به فالج نیمه ٔ تن او از کار بشده بود و گفت : ای حبیب من آنم که دیروز از تو مطالبه ٔ سیصد درهم کردم و با خود گفتم حبیب از مردمان شرم آرد و چیزی به من دهد. حبیب گفت : دیگر بار به امثال این دروغها عودت کنی ؟ گفت : نی . حبیب گفت : خدایا اگر او راست می گوید جامه ٔ عافیت در وی پوشان . در حال مرد درست شد و به راه افتاد که گوئی هیچگاه این بیماری نداشته است . سری بن یحیی گوید: در مجاعة حبیب گندم بسیاری به وام بخرید و میان محتاجان قسمت کرد و کیسه های آن بر هم دوخت و زیر فراش خود نهاد و به دعا مشغول شد صاحبان گندم به تقاضی قیمت پیش وی شدند و او کیسه ها از زیر ف

معنی حبیب عجمی- ترجمه حبیب عجمی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حبیب عجمی اینجا را کلیک کنید

هم معنی حبیب عجمی


ترجمه حبیب عجمی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حبیب عجمی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حبیب مرغینانی

حبیب مرغینانی . [ ح َ ب ِ م َ ] (اِخ ) رجوع به حبیب بن محمدبن داود شود.

معنی حبیب عبسی

حبیب عبسی . [ ح َ ب ِ ع َ ] (اِخ ) پدر عائذبن حبیب عبسی . شیخ طوسی در رجال خود یک مرتبه او را در عداد اصحاب باقر(ع ) و یک مرتبه در عداد اصحاب صادق (ع ) شمرده ، ظاهر سخن امامی بودن او را می رساند لیکن

معنی حبیب معلم

حبیب معلم . [ح َ ب ِ م ُ ع َل ْ ل َ ] (اِخ ) رجوع به حبیب عجمی شود.

معنی حبیب کدخدا

حبیب کدخدا.[ ح َ ب ِ ک َ خ ُ ] (اِخ ) رجوع به حبیب اﷲ کدخدا شود.

معنی حبیب غامدی

حبیب غامدی . [ ح َ ب ِ م ِ ] (اِخ ) رجوع به حبیب بن مخنف بن سلیم شود.

معنی حبیب عنزی

حبیب عنزی . [ ح َ ب ِ ع َ ن َ ] (اِخ ) پدر طلق . عبدان او را از صحابه شمرده وروایتی از فرزندش طلق بن حبیب از پدرش حبیب آورده که به نزد پیغمبر رفته است لیکن همین روایت را شعبه ازیونس از طلق از مردی از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: