مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حبابة


معنی حبابة

حبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) الوالبیة. تابعیة است (منتهی الارب ) و مکنی به ام الندی است . (تنقیح المقال ج 1 ص 250).

معنی حبابة- ترجمه حبابة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حبابة اینجا را کلیک کنید

هم معنی حبابة


ترجمه حبابة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حبابة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حبابر

حبابر. [ ] (اِخ ) مردی از بنی کلاب ، پدر ام المؤمنین عربه ، زوجه ٔ مطلّقه ٔ رسول (ص ) است .

معنی حبابة

حبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دختر حارث بن ثعلبة، از بنی کهلان از عرب قحطان . مادر قبیله ای از عرب جاهلی . عبداﷲبن مدان گوید: «و بنوحبابة ضاربون قبابهم ». رجوع به نهایةالأرب قلقشندی ص 189 و الاعلام زرکلی

معنی حباتک

حباتک . [ ح ُ ت ِ ] (ع ص ) حَبْتَک . کم جثه ٔ ناتناور.

معنی حبابة

حبابة. [ ح َ ب َ ] (ع اِ) یکی حَباب . غنچه . کوپله . سوارک . (ادیب نطنزی ). غوزه . گوی . سیاب . نفاخة. فقاعة. ج ، حباب .

معنی حباب

حباب . [ ح َ ] (اِخ ) سرق بن اسد جهنی . صحابیست و نام او حباب است ، و در حدیث آمده است : فابتاع من بدوی راحلتین ثم اجلسه علی باب دار لیخرج الیه بثمنها فخرج من الباب الاَّخر و هرب بهما فأخبر به النبی

معنی حبابة

حبابة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) یکی از مغنیات مشهور عرب . وی محبوبه ٔ یزیدبن عبدالملک خلیفه ٔ اموی بود. اسم وی عالیة است و حبابه را با جاریه ٔ دیگر یزیدبن عبدالملک که مسماة به سلامة است و هر دو طرف توجه خلی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: